تبليغاتX
محفل فدائیان مهدی(عج)

محفل فدائیان مهدی(عج)

روضه چهارده معصوم(ع)

بر پایه احادیث ، منطقه عمومى ظهور حضرت ، شامل کشورهاى یمن ، حجاز ،ایران ، عراق ، منطقه شام و فلسطین ، مصر و مغرب عربى است . سیمایى که این احادیث از اوضاع جهان و اوضاع منطقه ظهور در آن دوران ارائه مى کنند سیمائى کلى ست که بسیارى از حوادث بزرگ را همراه با جزئیات آن در کنار نام اشخاص ومکان ها بیان نموده و من تلاش کرده ام تا تصویر شفاف دوران ظهور را به شکل دقیق و بهم پیوسته از میان احادیث ، استخراج و در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم .
احادیث ما بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) پس از یک رشته حوادث مقدماتى منطقه اى و بین المللى از شهر مکه آغاز خواهد شد . در سطح منطقه ظهور ، ابتدا دو دولت هوادار آن حضرت در ایران و یمن تشکیل مى گردد . یاوران ایرانى حضرت ، دولت خود را سالها قبل از ظهور برپا مى کنند و پس از قرار گرفتن در یک جنگ طولانى ، آنرا با پیروزى به پایان مى برند . اندکى قبل از ظهور ، در بین ایرانیان دو شخصیت برجسته بر مسند قدرت تکیه مى زنند ، یکى مردى خراسانى ست که در قالب یک چهره سیاسى و دیگرى شخصى به نام شعیب فرزند صالح که در قالب یک چهره نظامى بروز مى کنند . ایرانیان به رهبرى آنان ، نقش مهمى در حرکتهاى ظهور حضرت برعهده مى گیرند . و اما یاران یمنى حضرت ، نهضت خود را تنها چند ماه قبل از ظهور آغاز مى کنند . به نظر مى رسد که یمنى ها علاوه بر آماده کردن مقدمات ظهور ، در حوادث آن روز حجاز که با خلأ سیاسى روبرو خواهد بود ایفاى نقش خواهند کرد . در حجاز ، پادشاهى به نام عبدالله که از خاندان معروف آن سرزمین است ، به قتل مى رسد ، او آخرین پادشاه سرزمین حجاز خواهد بود . در پى این حادثه بر سر جانشینى او اختلافات فراوانى ایجاد مى شود . این اختلافها به خلأ سیاسى در منطقه حجاز منتهى گشته و تا ظهور حضرت ادامه مى یابد :" آنگاه که عبدالله بمیرد ، مردم در انتخاب جانشین او به توافق نرسند ، اختلاف ها آغاز شود و ایناختلاف به خواست خداوند ، تا ظهور مولایتان تداوم یابد . بطورى که دوران سلطنتهاى طولانى به پایان رسد و عمر حکومت حاکمان به چند ماه و چند روز کاهش یابد . ابو بصیر مى گوید : عرض کردم : آیا این دوران طولانى خواهد بود ؟ فرمود : هرگز . " پس از قتل عبدالله ، اختلافها به درگیرى میان قبائل حجاز تبدیل مى گردد : " از نشانه هاى ظهور ، حادثه اى است که بین مکه و مدینه رخ مى دهد . به امام عرض کردم حادثه چیست ؟ فرمود : بر اثر تعصبهاى قبیله اى ، میان مکه و مدینه فلانى پانزده نفر از سران قبیله فلان را خواهد کشت " .
امام به سرزمین عراق وارد مى شود . ابتدا اوضاع داخلى را سامان مى بخشد .سپس گروههاى باقیمانده از لشکر سفیانى را شکست داده و شورشیان متفرقى را که در گوشه و کنار تلاش هاى بى ثمرى علیه امام دارند ، سرکوب مى کند . آنگاه عراق را به عنوان مرکز حکومت و شهر کوفه را پایتخت آن قرار مى دهد .
با این اقدام حضرت ، کشورهاى یمن ، حجاز ، ایران ، عراق و دولتهاى خلیج ، یکپارچه تحت فرماندهى و رهبرى آن وجود مبارک قرار مى گیرد .
سفیانى پس از تحمل دو شکست خود ، یکى در عراق به دست ایرانى ها و یمنى ها ، و دیگرى در حجاز بواسطه معجزه ، عقب نشینى کرده و باقیمانده نیروهاى خود را داخل سرزمین شام جمع مى کند تا براى مقابله با پیشروى سپاه امام به طرف دمشق و قدس ، آماده شود .احادیث ما ، نبرد یاران امام زمان ( عج ) با سپاه سفیانى را حماسه اى بزرگ توصیف مى کنند که از عکا تا صور و انطاکیه در ساحل دریاى مدیترانه و از دمشق تا طبریه و قدس در جبهه داخلى امتداد دارد . در این نبرد بزرگ ، غضب الهى بر سفیانى و هم پیمانان یهودى و رومى اش ( غربى ها ) فرود آمده و پس از شکستى سخت و کوبنده ، سفیانى اسیر و کشته مى شود . مام زمان ( علیه السلام ) به همراه مسلمانان وارد قدس مى گردد .

روایات از نهضت دیگرى خبر مى دهند که زمینه ساز حکومت حضرت بوده ودر یمن پدید مى آید . رهبر آن نهضت مورد ستایش قرار گرفته و یارى او بر مسلمانان واجب شمرده شده است :
" هیچ پرچمى همچون پرچم یمانى هدایتگر نیست ، پس از خروج او فروش سلاح به مردم حرام شود پس به یارى او بشتابید ، سرپیچى از او بر هیچ مسلمانى جایز نیست و هر کس چنین کند اهل آتش خواهد یک حدیث ، از ورود نیروهاى یمنى به عراق خبر مى دهد که جهت یارى ایرانیان در برابر نیروهاى سفیانى دست به کار مى شوند و ظاهراً سپاه یمانى در یارى حضرت ( علیه السلام ) در حجاز نیز نقش مهمى ایفاء مى کنند .

 روایات بسیارى در مورد اوضاع و احوال عرب ها و حاکمانشان در زمانِ ظهور و نهضت قبل از ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) به دست ما رسیده است که در اینجا فهرستوار به این روایتها اشاره مى کنیم :

1 - احادیثى که از تشکیل حکومتى در یمن خبر مى دهند که زمینه ساز ظهور آن حضرت مى گردد . در احادیث از این حرکت ستایش شده ، و ما بطور جداگانه آنها را مورد بررسى قرار خواهیم داد .

روایت هاى دیگرى از این دست وجود دارد که جملگى بیانگر آن است که عرب ها از عقاید و ارزشهاى خود فاصله مى گیرند و هر صاحب اندیشه اى ، دیگران را به تبعیت از اندیشه خود فرا مى خواند . و این به نوعى هرج و مرج فکرى در میان مردم منتهى مى گردد .

همچنین روایاتى بیانگر آنند که همه عرب ها بجز انقلابیون یمن و حرکت هاى اسلامى زمینه ساز ظهور ، با عجم یعنى ایرانیان ، یا با فرماندهان آنها اختلاف پیدا مى کنند و این اختلاف تا ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) ادامه مى یابد .دسته اى دیگر از احادیث ، بیانگر نبرد حضرت مهدى ( علیه السلام ) با عرب هاست ، در این روایات جنگ حضرت با اندک باقیمانده هاى رژیم حجاز ، بعد از آزاد سازى مکه و مدینه و چه بسا هنگام آزاد سازى آن صورت مى گیرد . سپس نبردهاى متعدد آن حضرت با سفیانى در عراق و جنگ بزرگ امام ( علیه السلام ) با سفیانى در فلسطین به وقوع مى پیوندد . 

اما سفیانى در نُه ماهه پایانى حکومت خود ، دست به نبردهاى بزرگى مى زند که مهمترین آنها با ترک ها و هوادارانشان در قرقیسیا و سپس نبردهاى او در عراق با ایرانى ها است که زمینه سازان ظهوراند . طبق برخى روایات یمنى ها نیز با ایرانیان همراهى مى کنند .

به هر حال حضرت ، مدینه و حجاز را فتح و نیروهاى دشمن را سرکوب مى کند و لشکر سفیانى هر جا که رویاروى او باشند ، از حجاز تا عراق و شام ، شکست مى خورند . همچنانکه طبق روایات یک یا چند نبرد نیز در عراق بین لشکر سفیانى با سپاهیان مهدى ( علیه السلام ) و یاران یمنى و خراسانى آن حضرت اتفاق مى افتد اما روایاتى نیز وجود دارد که از درگیرى نیروهاى سفیانى در عراق سخن مى گوید واین بار سفیانى با نیروى یکپارچه و متشکل امام مهدى ( علیه السلام ) روبرو مى شود . حضرت ، شعیب بن صالح ، فرمانده نیروهاى ایرانى را به بعنوان فرمانده کل نیروهاى خود که بخش عظیمى از آنان ایرانى و یمنى و بخشى دیگر از سایر سرزمین هاى اسلامى اند ، انتخاب مى کند .
 

                                                                              ادامه دارد منتظر باشید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

شيعه در نگاه وهابيان

اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد. 

اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.

علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند. بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند. برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است.

موضع سياسي و ديدگاه وهابيون نسبت به شيعيان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشديد شده است. كتاب (تبديد الظلام و تنبيه النيام الي خطر الشيعه و التشيع علي المسلمين و الاسلام ( نوشته يكي از جدليون برجسته وهابي بنام (ابراهيم الجبهان) كه با هزينه نهادهاي ديني وهابي منتشر شد،نمونه اي از اين آثار تحريك آميز است. اين كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزيع شد.

تحصيلات نويسنده اين كتاب در سطح بسيار پائيني است، وي از يك دانشگاه ديني فارغ التحصيل نشده و هيچ اثر ديگري نيز تاليف نكرده است. با وجود اين كتاب وي مورد استقبال جامعه وهابيون قرار گرفت ودر خلال سالهاي 1988 1976 نه بار تجديد چاپ شد. هدف اصلي نويسنده نفي و تقبيح شيعيان است. وي در اثر خود ادعا كرده يهوديان درراستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضي، آنرا به معناي (كساني كه اسلام را بطور كلي نفي مي كنند) تعبير نموده است. وي تشيع را به عنوان يك نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه اي از انديشه هاي باطل و پوچ معرفي كرده است. از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. در واقع اين انگ ها و نسبت هاي ناروا و بي پايه چيزي جزتكرار تهمت هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست.
جدليون سني و به ويژه وهابيون با الهام از ابن تيميه همين تهمت ها رانسبت به شيعيان روا داشتند. ( محب الدين الخطيب در مصر و (الهي ظاهر) در پاكستان از جدليون مشهوري بودند كه ادبيات جدلي وهابي راترويج كردند. وهابيون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شيعيان و اهل تسنن و براي اثبات سازش ناپذيري شيعه وسني، اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) را منتشر و توزيع نمودند،زيرا الخطيب در اين كتاب تشيع را ديني كاملا متفاوت با اسلام معرفي كرده بود. بدين ترتيب علماي وهابي هر گونه مصالحه و سازش شيعه وسني را نفي كردند.

الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (سازش ناپذيري فرقه هاي سني و شيعه از آنجا ناشي مي شود كه شيعيان در مورد اصول و مباني عقيدتي ديني با بقيه مسلمين اختلاف دارند، اين امر در موضع گيري علماي شيعه و عقايد و اعمال ديني شيعيان نمود يافته و اين وضعيت همچنان استمرار يافته است).

وي به آثار و احاديثي متوسل شده كه ديدگاه شيعيان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفي مي كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهي از علماي شيعه از جمله آثار مذكور است كه نويسنده در آن احاديثي را در مورد بي اعتباري خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسي با مردان دچار بوده است. اين حديث در بحارالانوار، اثر شيخ محمد باقر مجلسي، ازمتكلمين و علماي عصر صفويه (1966 وفات) نيز آمده است. يكي ازعلماي افراطي و تندرو سعودي بنام شيخ بن جبرين، با الهام از الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (آنان كه هنوز در مورد رافضي بودن شيعيان ترديد دارند، بايد اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) و آثار (احسان الهي ظاهر) و (غفاري) را در مورد رد عقايد و آراي شيعيان مطالعه كنند).

شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي نيز معتقد است تشيع ديني متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بايهوديان، مسيحيان و بت پرستان امكانپذير نيست، سازش شيعيان يارافضيان با اهل تسنن نيز غيرممكن است.

محمد خالد الحراس، از اساتيد دانشگاه اسلامي مدينه، در اين رابطه مي گويد: (وهابيون با شيعيان سازش نمي كنند و چون اختلاف اين دوگروه از مباني و اصول ديني نشأت مي گيرد، اين مصالحه بي پايه واساس است).

وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاكيد مي كنند ودر آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترين موضوعات تحريك آميز معرفي شده اند. نفي خلفاي سه گانه، اصحاب و همسران پيامبر(ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه رفض ناميده مي شود.

در هر حال اينكه آيا علماي وهابي جبهه متحدي را عليه تشيع تشكيل داده اند يا به دو طيف افراطي و ميانه رو تفكيك مي شوند، براي شيعيان مبهم و حل نشده است. ولي در مورد اينكه وهابيت فرقه اي درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زيرا در تعاليم وهابيون مسلمانان به دوگروه مسلمين واقعي و مسلمين دروغين تقسيم شده اند. وهابيون خود راپيروان حقيقي پيامبر (ص) و فرقه هاي ديگر سني، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند. علماي وهابي جهان را به دوگروه موحدين و مشركين يا بدعت گذاران تقسيم كرده اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگراسلامي را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوي و نوارهاي سخنراني آنان، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله و در بدترين حالت كافر معرفي شده اند. با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است، مي توان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تمييز داد. گروه نخست افراطيون مي باشند كه (شيخ بن جبرين، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصرالعمر و شيخ الهذيفي) و بسياري از علماي وهابي از آن جمله اند. جوانان وهابي از اين طيف حمايت مي كنند و براي حصول اهداف خودشيوه هاي خشونت آميز را بكار مي گيرند و خاندان سلطنتي سعودي رافاسد و بي لياقت مي پندارند. از نظر آنان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت آميز خود را بجاي آورند و بايد آنان رابه قتل برسانند، تبعيد و سركوب كنند و يا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي آرامكو عربستان از شيخ بن جبرين پرسيد آيا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايزاست. شيخ بن جبرين پاسخ داد:

(سعي كنيد از آنان دوري كنيد و جايتان را تغيير دهيد، در غير اين صورت با طعنه و كنايه و بي احترامي نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهيد. شما بايد سعي كنيد بطلان و كذب بودن عقايد مخرب ومنحرفشان را آشكار كنيد و سپس آنان را متقاعد كنيد حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند بايد به عقوبت خود برسند و كشته شوند).

(بن جبرين) در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند، نبايد زكات به آنان تعلق گيرد).

شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را موردحمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد).

(العمر) در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند.

وب سايت مشهور وهابيون، خطبه هاي نماز جمعه مسجدالنبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران، حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني ايراد شد، تحت عنوان (يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد) منعكس نمود. (شيخ الهذيفي) با تقبيح و سرزنش حاميان سازش و مصالحه سني و شيعه تصريح كرد: (چگونه شيعه و سني مي توانند با يكديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوي (ص) دين را زنده نگاه داشته و تكريم نمودند، درحالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي آنان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است وهرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمين بايد با نهايت احتياط باآنان برخورد كنند). علماي سنتگرا، دومين طيف وهابيون بشمارمي روند و علماي نسل قديم نظير (شيخ بن باز، شيخ محمد بن عثيمين) و برخي از نئوسلفي ها نظير (شيخ صفار الحوالي) به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنند و ديدگاه ها ومواضع خصومت آميز آنان نسبت به شيعيان از ديدگاههاي جدلي نشأت مي گيرد، با وجود اين گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبوركردن آنان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقدامات به بي نظمي و هرج و مرج مي انجامد. از نظر آنان بايد شيعيان را به ترك عقايدو اعمال بدعت آميز ترغيب نمود.  

طيف سوم وهابيون كه روشنفكراني نظير عبدا... حميد، عبدالله صبيح،عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازشكارانه را ترويج مي كنند. گرچه حضور اين طيف درعرصه ديني و اجتماعي چندان پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحميد) مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي دهد. وي معتقد است اسلام بر پايه عدالت و آزادي استوار شده و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند. الحميددر اين رابطه مي نويسد: (امويان و عباسيان عدالت و آزادي را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامي را كه آنان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر(ص) نشأت نمي گرفت. حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصروارث امويان و عباسيانند و شيوه آنان را در پيش گرفته اند و آنرا اسلام ناب مي نامند. حكومتهاي كشورهاي عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زيرا سركوب آزادي برخلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كرده اندهر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام و آزادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است. بدين ترتيب تا زماني كه آزادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان)، فضاي صلح آميز جامعه اسلامي درهم شكسته مي شود و زمينه براي فرقه گرايي فراهم گردد).

(الحميد) برخي از قدماي سلفي را كه پيروان فرقه هاي مختلف اسلامي را بدون ادله متقن و تحقيق تكفير نموده اند بشدت سرزنش نمود. يكي از عملگرايان سلفي و استاد دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبيح) بر اهميت توده گرايي تأكيد مي نمايد. وي بااستناد به يكي از نظريه هاي روانشناسي اظهار مي دارد: (سرزمين مشترك عامل ايجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستي، محبت وصميميت بين اعضاي گروه هاي مختلف است، بدين ترتيب احساسات مذكور همزيستي مسالمت آميز و همگرايي گروه هاي مختلف را در پي خواهد داشت. حفظ توده ها وظيفه و مسئوليت همگاني و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعي است و اين امر به پلوراليسم منجر مي گرددو در نتيجه امكان طرح ديدگاههاي مختلف فراهم مي شود).

با ظهور نئوسلفي ها پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 (شيخ سلمان العوده) به عنوان چهره اي توده گرا در ميان وهابيون مطرح شد.وي در مجموعه سخنراني هاي خود شيعيان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر ناميد. با اين حال پس از آزادي از زندان در سال 1998 به ميانه روي گرايش پيدا كرد. وي در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عميق بين گروه هاي اسلامي وحدت تحقق نخواهد يافت، ولي پس ازگرايش به ميانه روي اذعان كرد مي توان مواضع گروه هاي مختلف را به يكديگر نزديك نمود و به وحدت دست يافت. شيخ سلمان در اين رابطه مي گويد: (بجاي طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بايدنقاط مشترك بين گروه هاي مختلف كه تعداد آنها زياد است مورد تاكيدقرار گيرد).

غالب فرقه هاي اسلامي در بسياري از زمينه ها داراي نقاط مشتركند ودين اسلام عامل پيوند گروه هاي مختلف با يكديگر است. اگر چه شيخ سلمان فقط گروه هاي سني را مد نظر قرار داده ولي عبارت پردازي وسبك بيان وي در اين مورد كاملا با لحن اهانت آميز سلفي ها متفاوت است. يكي از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقيه)علت تغيير موضع شيخ سلمان العوده را اينگونه توضيح مي دهد: (العوده در اين مورد با ديگر سلفي هاي ميانه رو نظير شيخ عبدالعزيز القسيم بحث و گفتگو كرد، در نتيجه افق فكري وي بسط يافت. اينك العوده به ميانه روي، بازانديشي و گفتگو گرايش پيدا كرده است).

از آن پس شيخ العوده به يكي از چهره هاي حامي گفتگوي مذاهب تبديل شد. اين گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهيل روند مصالحه ملي صورت گرفت. شيخ العوده پس از ترك مواضع پيشين خود از وليعهدعربستان خواست ميانه روي اسلامي را كه با افراط گرايي و تندروي درتعارض است، در پيش بگيرد. وي ترويج و تبليغ فرهنگ گفتمان را ازطريق رسانه ها و نظام آموزشي خواستار شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

 

نگاه با تفکر به

سریال

 قهوه تلخ مهران مدیری 

 بعد از کلی تفکر و تعمق عقل ناقص ام به سمت و سوی دشمنان قسم خورده این مرز و بوم کشیده شد .. بی اختیار یاد منافقین جنایتکار و خائن افتادم که چگونه با برنامه ضربات شدید خود را بر پیکر جامعه وارد کرده و در نهایت به آغوش صدام که به خاک مقدس ما تعرض کرده بود پناه بردند ! و هنوز هم هرگاه فرصتی یابند از پشت خنجر می زنند .. از این روی لازم دونستم یکی از ماجراهای این گروهک خائن و جنایتکار که خود از نزدیک شاهدش بودم رو برای آگاهی جوانان و خوانندگان منتشر کنم  و به همین دلیل تا صبح روی طرح های تصویری اش کار کردم .. راستش رو بخواهید حسی به من می گفت .. این گروهک مفلوک و منزوی کوچک تر از آن است که قادر به ایجاد تفرقه در اراده و رآی مردم شریف و قهرمان ایران باشد .. و در جستجوی نشانه های بارز تری می گشتم . تا این که امروز بعد از ظهر وقتی طبق عادت همیشگی به سراغ بخش نظرات تارنمایم رفتم .. در کمال ناباروی به لینکی برخورد کردم که یکی از یاران بزرگوار " مریم " برایم ارسال کرده بود ..

من اطلاعات زیادی در باره " فراماسونری " و لژ های پیچیده و حساس اش ندارم . فقط یادمه در اوایل پیروزی انقلاب به برکت افشاء گری های مردم بزرگوار ایران پرده از راز فعالیت این گروه خطرناک در ایران برداشته شد .. و سخن از شخصیت هایی چون " امیر عباس هویدا " ُ " شریف امامی " و نقش شیطانی فراماسونری بار ها و بارها به زبان آمد .. و حالا بعد از گذشت ۳۱ سال از پیروزی انقلاب باز زمزمه های این گروه در ابعاد دیگر شنیده می شود . من قصد قضاوت و تهمت به هیچ فردی رو ندارم . چون مطمئن ام خیلی ها با ولع پول و مقام ناخواسته در دام دشمنان قسم خورده ملت گرفتار می شوند ! از این روی با وجود اکراه از کپی مطالب دیگر سایت ها ، بدليل حساسيت موضوع و متفاوت بودن طيف مخاطبان هر رسانه ، برداشتي آزاد از " وبلاگ علم و زندگي " کرده و نظراتم رو عنوان مي کنم .

برچسب ها : مهران مديري + سريال قهوه تلخ + فراماسونري + صدا وسيما + فرهنگ + شب هاي برره + شريف امامي + امير عباس هويدا + تهاجم فرهنگي  

 

بهانه اي براي هشدار ... !

همان گونه که در بالا اشاره شد مطلقآ قصد تهمت و افترا به شخص خاصي ندارم . چون روش هاي مخرب دشمنان رو بخوبي مي دونم . آن ها مدت هاست آموخته اند که جنگ هاي نظامي ديگر کاربرد قديم رو  ندارد . زيرا  " افکار عمومي " جهان از خود واکنش بروز مي دهد . از اين روي آن ها سيبل با ارزش تري رو نشونه رفته اند  و آن " مقابله با فرهنگ ها " است .. ان ها براي رسيدن به اهدف شوم خود بودجه هاي کلان فراواني رو اختصاص مي دهند . آن ها براي اجراي منويات خود ابتدا سراغ بخشي از مردم همان جامعه مورد نظر رفته و قربانيان خود رو انتخاب مي کنند .. اولين گزينه آن ها هنرمنداني است که براي رسيدن به پول و شهرت چشمان خود رو به روي مردم مي بندند .. گزينه بعدي آن ها ،افراد مخالف با حکومت و دين است ! به عبارت ساده تر مدام در جستجوي شکارهاي تآثير گذار هستند .. و نتيجه چنين مي شود که همگي شاهدش هستيم .. هنوز روز هاي نخست ابلاغ حکم بازنشستگي ام يادم است . در شرايطي که تاره عمل جراحي قلب باز در خارج انجام داده بودم .. حق و حقوق ارتش به دليل بازنشستگي قطع شده بود .. خونه سازماني رو بايد تخليه مي کردم .. هيچ گونه پس انداز و پول پيش براي اجاره در پائين ترين نقطه شهر نداشتم .. به سراغ ام اومدند  ! و با وعده هاي اغوا کننده اي چون خريد منزل و اتوموبيل آخرين مدل و .. از من خواستند تا بسته اي رو در فرودگاه رد کنم .. ! چون مي دونستند هنوز از اعتبار گذشته برخوردارم .. ! ابتدا تصور کردم مواد مخدر رو مي خواهند به خارج بفرستند .. اما خيلي زود متوجه شدم اشياي گرانقيمت فرهنگي است .. و خدا رو شکر اغفال نشدم ..

اشاره به بعضي هنرمندان کردم . باز به خاطر دارم در مقطعي که به عنوان عضوي از شوراي بررسي طرح هاي ترکيبي در خدمت حاج اقا پورمحمدي فعاليت مي کردم .. همواره به ما توصيه مي شد : طرح هايي رو تصويب کنيد که صرفآ براي سرگرمي نباشد . بلکه مخاطبان چيزي گيرشون بيايد .. اما وجدانآ شاهديد که چه ابتذال هايي به نام طنز به خورد مردم داده مي شود .. ! چرا راه دوري برويم .. وقتي در يکي از مطالبم به مرام نداشته اي که مديري از ان دم مي زد اشاره کردم ( اينجا ) ، خيلي ها گلو پاره کرده و با انواع توهين ها گفتند .. او خنده به خونه هاي ما مي اورد ! و شما حق نداري به او خرده بگيري .. ! بله درد اين جاست که به بهانه نياز به همين خنده ها ، هر ابتذالي رو براي سرگرمي مي پذيريم .. ! و هر شخصي که بتواند بيشتر ما رو خندانده و يا سرگرم نمايد از وي بت مي سازيم .. تابويي که انتقاد به او با واکنش هاي عصبي طرفدارنش مواجه مي شويم .. و اين جاست که دشمن از فقر فرهنگي اين جماعت استفاده کرده و خيلي راحت المان هاي مخوف ترين فرقه هاي ضد بشري يعني " فراماسونري " رو به خورد ملت مي دهد .. ! من اميدوارم همه اين نشانه ها از روي غفلت باشد .. و چنين چيزي زائيده تخيل يک وبلاگ نويس باشد .. اما واي بر ما اگر نيم درصد اين نشانه ها حاکي از واقعيت باشد . مردم ما هنوز زخم فراماسونرهاي کهنه کار ايراني چون هويدا و شريف امامي رو فراموش نکرده اند .. بر مسئولان و زعماي فرهنگي واجب است خيلي راحت و خوش بينانه از کنار اين اتفاقات عبور نکنند .. من طراح صحنه اين مجموعه رو مي شناسم . ( خانم فروزان جليلي فر ) بانويي هنرمند و پر تلاشي است . که با دل و جان زحمت مي کشد و کار هاي با ارزشي از اين خانم هنرمند شاهد بوده ايم .. امکان نداره او خواسته و يا ناخواسته وارد اين تفکرات مسموم برود .. بايد ريشه رو در جاي ديگري جست .. جالب اين که وقتي در وبلاگ اصلي (  منبع  خبر ) مطالب قبلي رو در باره مهران مديري مطالعه مي کردم ، با کامنت هاي بعضي از جوانان مومن در باره ساير کار هاي او برخورد کردم ..که بر حيرت ام افزود ! پس بي جهت نبود من از اين شازده هرگز خوشم نمي امد .. !

آن چه در پي مي آيد مستنداتي است که نويسنده وبلاگ در باره نشانه هاي آشکار فراماسونري در سريال  " قهوه تلخ " به تصوير کشيده است .. حالا مي فهمم چرا در سطح وسيعي از جامعه شايعه ايستادن مهران مديري در مقابل صدا و سيما رواج مي يابد .. و کمي بعد مخالفت با ضرغامي عنوان شده و زماني که ذهن ها اماده شد .. اين شايعه رو به ساير مسئولان عالي رتبه ربط داده و به قول معروف موج سواري مي کنند .. ! همان موقع عرض کردم اين ها نشانه موج سواري است ..

  قهوه تلخ و فراماسونری ؟

در مورد این مطلب خیلی توضیح نمیدم . دوستانی که با بحث فراماسونری آشنا هستند این تصاویر رو درک خواهند  کرد .

این تصاویر مریوط به قسمت 9 و 7 مجموعه قهوه تلخ است . جالبه که دو نماد فراماسونری حالا از روی غفلت یا آگاهی در این مجموعه دیده شده است . این تصویر یک لژ فراماسونری است . لژ ها با معماری مثلث و چشم معمولا ایجاد میشوند مثلا تصویر لژ بزرگ بیلدربرگ رو میتونید در اینجا ببیندید که با حالت مثلث و چشم ایجاد شده .

و این هم نمایی از ساختمانی که در مجموعه قهوه تلخ، با معیار لژهای ماسونی به نمایش در آمده :

و اما بررسی نشان دادن نظام درجه 3 ماسونی در سریال قهوه تلخ :

به این نکته توجه کنید :

"بر اساس کتاب "مبانی فراماسونری" نوشت هارون یحیی، در صورتی که دست زیر کت با زاویه صفر قرار بگیرد نشان میدهد شخص مورد نظر دارای نشان درجه 3 ماسونی میباشد."

این توضیح رو یکی از مدیران سایت وعده صادق در رابطه با سوالی که من پرسیده بودم، دادند . حالا به تصاویر توجه کنید :

کارل ماکس، موسس مکتب مارکسیست در حال نشان دادن  نظام درجه ی 3 ماسونی:

 

استالین، در حال نشان دادن  نظام درجه ی 3 ماسونی:

و در سریال قهوه تلخ، سیامک انصاری در حال نشان دادن  نظام درجه ی 3 ماسونی:

شما چی فکر میکنید ؟ آیا همه این ها تصادفیه ؟

قسمت دوم

هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چر که هر چه می گذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر می شد. هرچند در این سریال متلک های سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری نمی پردازیم . در قسمت قبلی این مطلب 2 نماد طراحی لژ فراماسونری و نماد درجه 3 ماسونی را بررسی کردیم . اما دوستان نکته ای بسیار ظریف را در نماد " نشان درجه 3" گفتند  که آن اتفاقی نبودن آن را ثابت می کند . 

تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه 3 ماسونیست؛ در قسمت 9 و در دقیقه 33 اتفاق می افتند. همن طور که می دانید 9 و 33 از اعداد مقدس ماسون است . واقعا آیا نشان دادن 3 نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشت نمی کند ؟ به کارگیری ستاره 6 پر ( هگزاگرام - hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جله علی اکبر رائفی پور ) از قرن 7 وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری شده است :

در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره 6 پر به جای دیگر تصویر کشیده می شود. نکته این جاست که هر شکل 6 پری ، ستاره 6 پر نیست . اما نکاتی در قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :

محل فیلم برداری این سریال در کاخ نیاوران است . تارخچه ای کوتاه ای کاخ نیاوران :
"عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با وقفه‌ای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید و به محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت."

اما محمد رضا پهلوی کیست ؟ وی یکی از ماسون های یکی از لژهای ایران است .بنابر این چون یک ماسون است و پادشاه ایران است باید محل سکوت وی دارای شاخصه های ماسونی باشد.

اما نکته اینجاست که چرا کارگردان سریال قهوه تلخ باید محل فیلم برداری را جایی اعلام کند که آن محل دارای شاخصه های ماسونی است . و اگر هم مجبور هست چرا باید از این نماد ها به طور مداوم تصویر برداری کند ؟ 

در قسمت دوم این تصویر هم ستاره 6 پر یا صهیون در گوشه دیوار که با سایه ترسیم شده است دیده می شود. 

باز هم ستاره 6 پر ، اینبار در انگشتر یکی از شخصیت های فیلم . عموما وقتی چند نماد قطعی در یک فیلم دیده میشد، دیگر نماد های مشکوک هم بیشتر جلوه می کند. :

نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه تبیین شده است :

". در زمانی که حضرت ابراهیم قصد داشت اسماعیل را قربانی کند شیطان بارها او را وسوسه کرد و قصد داشت وی را از این کار منع کند و ابراهیم به سمت  او سنگ میزد و آخرین سنگ به چشم راست شیطان خرد و چشم راست شیطان کور شد. بنابراین به کار بردن نماد چشم چپ به احترام پادشاه آنان یعنی شیطان است"

در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود : 

و در کارکتر دواءالملک :

و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ کشیده می شود اما در چه زمانی ؟ در قسمت 27 (9=2+7) و در دقیقه 33 تصویر بر روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده می شود. باز هم دو نماد 9 و 33 را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :

 اما این ستون ها چه ستون هایی هستند ؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده می شود . 2 ستون ماسونی کنایه از 2 ستون معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان 2 ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون می شود که در این جا به آن اشاره نمی کنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :

 

و این تصویر : 

یکی از جالب ترین عکس ها ، تصویر کارگردان است که در کنار ستون ماسونی ایستاده .(البته این تصویر در چند قسمت تکرار می شود ). فعلا به دلیل برخی شرایط از تفسیر نام کاراکتر "بلوتوث" چشم پوشی می کینم : 

 

در سمت چپ این تصویر، سر یکی از اسطوره های تاریخ  بر روی یک ستون ماسونی و در سمت راست  هم جرج واشنگتن (ماسون اعظم ) به علاوه ستون ماسونی معروف، دیده می شود. 

پي نوشت پست اول

این نظر رو یکی از خوانندگان گرامی به نام مهدی در این پست نوشتند. البته من نمیدونم این مهدی با اون مهدی بالایی یکی هست یا نه .نظر ایشون درباره یک حادثه ی قدیمی و واژه "برره" است . این واژه در آیه 16 سوره عبس آمده. من این واژه رو از جهت عدد های ماسونی و تعداد کلمات و خیلی چیزای دیگه بررسی کردم اما به نتیجه ای نرسیدم شما هم اون رو بررسی کنید ببینید  چیزی دستگیرتون میشه .


"دوشنبه 3 آبان1389 ساعت: 1:8 توسط:مهدی
سلام
اگر یادتان باشد چال اسکندرون مکانی بود که اسکندر روزی از روزها از روستای برره رد شده و جای پایش در اون چال مانده و از آن به بعد اون چاله به مکان دیدنی اون روستا تبدیل شده
یک لحظه صبر کنید این ماجرا را قبلا نشنیده اید؟

ماجرای اصلی این است:
روزی از روزها که امام رضا (ع) که از مدینه به طرف مرو در حرکت بوده اند در نزدیکی نیشابور برای ادای نماز توقف می کنند و چون خواستند با خاک تیمم کنند آبی جاری پدید آمد و جای پای حضرت (ع) در گل می ماند و از آن موقع به بعد آنجا به مکانی زیارتی و دیدنی تبدیل می شود.

آیا منظور از چال اسکندرون که خیلی تمسخر آمیز مطرح شد همان قدمگاه امام رضا (ع) خودمان نیست؟
برره چیست؟
به معنای "نیکوکار" یک بار در قرآن در آیه 16 سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است.
اینها تنها احتمال است و هرکس ممکن است این نظر را نداشته باشد.
یاعلی"

پي نوشت پست دوم

یکی از بازدید کنندگان در قسمت قبلی این مطلب به نکاتی اشاره کرد که یک نکته آن را در این جا ثبت می کنیم : 


"برره چیست؟
به معنای "نیکوکار" یک بار در قرآن در آیه 16 سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است.

مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿۱۴﴾ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ﴿۱۵﴾ كِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿۱۶﴾ (سوره عبس/آیات 14 تا 16 )

.یکی از کارهایی که فراماسون ها برای تکریم و شاد کردن ارباب خود (شیطان ) انجام می دهند؛ مسخره کردن مذهب های الهی است. به طوری که برخی از جن پرستان برای این که شیطان به آنان نزدیک شود 40 روز قرآن را به پای خود می بندند و برخی از اسم های الهی (مانند الله) را در پست ترین جاهای بدن خود می گذارند . و این موجب نزدیک شدن اجنه ( برخی جن ها در خدمت شیطان اند) به آن ها می شود . 

در سریال " شب های برره "نیز دقیقا همین عمل انجام شده به طوری که الان واژه " برره" یکی از واژه های تمسخر آمیز محسوب می شود. .

در این سریال هم از بز به عنوان یک موجود دوست داشتنی استفاده می شود. و البته بز در آیین دراماسونری هم یک حیوان مهم محسوب میشود. به طوری که بز بافومت (baphomet) یکی از نماد های مهم فراماسون هاست . در آیین فراماسونری هر چه در ادیان دیگر مقدس باشد برای آنان نحس است و البته در اکثر موارد هم عکس آن صدق میکند مثلا این که چرا بز برای آنان مقدس شد؛ یک علت جالبی دارد که : 

گفته می شود در زمان حضرت نوح (ع) که قرار بوده حیوانات را در درون کشتی قرار دهد، یک حیوان از فرمان نوح (ع) سرپیچی می کند و نوح هم اشاره ای به آن می کند و یک نقص در بدن آن حیوان ایجاد می شود اما آن چه حیوانی بود؟ درست فهمیدید آن حیوان بز بود . و در آیین فراماسونری برعکس آن عمل می شود و بز به عنوان یکی از مهم ترین نماد هایشان قرار می گیرد . نه حیوانی که سرپیچی کرده است . و خیلی جالبه که در پول هایی که هنگام پخش سریال شب های برره از سوی افراد نامعلومی (!) پخش می شد ؛ نماد هرم ناقص و بز ( بزی که چشم چپش به روی شماست )  دیده می شود که بسیار جای تامل دارد:

چند تذکر مهم : 

حتما بعد از مطالعه این مطلب، مطلب " آیا تحلیل فراماسونری به وسیله نمادها موجب تبلیغ آن میشود ؟ " را مطالعه کنید .

.هدف ما از درج این مطلب فراماسون جلوه دادن کارگردان یا بازیگران و نویسندگان سریال قهوه تلخ نبود بلکه هدف نشان دادن تفکری فراماسونی است که متاسفانه در این سریال به صورت آگاهانه/ غافلانه (!)  نشان داده شد . 

.چرا فراماسون ها نمادگرایی میکنند ؟

برای درک بهتر از این مثال استفاده میشود برای ظهور امام زمان (عج) نشانه هایی هست. وقتی انسان نشانه های ظهور را میبیند؛ عقل حکم میکند که ظهور نزدیک است .
این نکته را در ذهن داشته باشید در تعابیر اسلامی خروج دجال برابر است با ظهور مسیح(مسیح دروغین)از دید ماسونها . بنابر این اگر ما فراماسون را همان دجال بدانیم این استدلال در ذهن ما ایجاد میشود که باید برای ظهور مسیح دروغین (خروج دجال) نشانه هایی باشد .اما ظهور امام (عج) با ظهور شیطان فرق میکند آنان در حال ساختن ظهور مسیح دروغین اند کما این که نشانه های ظهور امام (عج) به واسطه ی تحرکاتی ایجاد میشود نه این که انسان آن را بسازد .
آنان در حال قرار دادن نشانه های مسیح دروغین(دجّال) اند که نشان دهند ظهور مسیح دروغین نزدیک است . و به همین ترتیب انسان به ظهور مسیح دروغین ایمان می آورد چراکه نشانه های او را در همه جا دیده است .
 

منابع :

علم براي زندگي  قسمت اول  

علم براي زندگي قسمت دوم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

مسلمان واقعی کیست
«دکتر علی شریعتی»

اسلام، شکل ظاهری دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند، در زمره مسلمانان است اما ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او. بنابراین ایمان بالاتر و برتر از مسلمانی است. در آیات قرآن آمده است: "اعراب گفتند که ما ایمان آورده‏ایم، ای پیامبر! به آن‏ها بگو که اسلام آورده (تسلیم شده‏اید) و هنور ایمان در دلهای شما وارد نشده است".(1) اسلام ممکن است انگیزه‏های مختلفی داشته باشد، حتی انگیزه‏های مادی و منافع شخصی، ولی ایمان حتماً از انگیزه‏های معنوی سرچشمه میگیرد. امام باقر(ع) میفرماید: "ایمان اقرار است و عمل، و اسلام اقرار بدون عمل است".(2) امام صادق(ع) میفرماید: "ایمان شریک اسلام میشود، ولی اسلام شریک ایمان نیست".(3)در روایتی دیگر امام باقر(ع) فرمود: "ایمان آن است که در دل مستقر شود و بنده را به سوی خدا کشاند و اطاعت خدا و گردن نهادن به فرمانش مصدّق آن باشد، ولی اسلام گفتار و کردار ظاهری است".(4)مؤمن واقعی کسی است که به همه دستورهای اسلام عمل نماید؛ واجبات را انجام دهد و محرّمات را ترک نماید یعنی ایمان واقعی همراه عمل است و عملش باید مطابق با ایمانش باشد.در بعضی آیات آمده است: "مومنان کسانی اند که چون یاد خدا شود، دلهاشان ترسان میشود و چون آیات الهی برایشان خوانده شود، ایمانشان افزون میشود و بر پروردگار خود توکّل میکنند. آنان که نماز را بر پا میدارند و از آنچه روزیشان داده‏ایم، انفاق میکنند. آنان مؤمنان واقعی هستند".(5) خداوند در این آیات وصف مؤمنان واقعی را بیان کرده، در آیات دیگر مانند آیات اوّل سوره مؤمنون نیز اوصاف مؤمنان واقعی را بیان فرموده است.

پی نوشت‏ها: 1. اصول کافی، ج 3، ص 39.2. همان، ص 42.3. همان، ص 41.4. حجرات (49) آیه 14.5. انفال (8)
آیات 2 - 4.


خدایا:
کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟
مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟
من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی - طبیب مسیحی - شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق - طبیب مسیحی - توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر - کشیش رسمی کلیسا - ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن - محقق یهودی - میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.
خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟
و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟
و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟
و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟
خدایا:
به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟
آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟

«دکتر علی شریعتی»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

آیت الله خامنه ای که معصوم نيست!؟
ولايت مطلقه فقيه مختص پيامبر است؟!


.: سوال:

بعضی از افراد آیت الله خامنه ای را نائب امام زمان می دانند در حالی كه ایشان معصوم نیست. ایشان را ولی مطلق فقیه می دانند در حالی كه به نظر من ولایت فقیه مختص رسول اكرم و 12 امام می باشد.
سؤال دیگر من آن است که آیا بر رهبری نیز می توان نظارت كرد؟ و در صورت بروز تخلف به چه مرجعی باید مراجعه كرد؟

 

.: پاسخ:

در سه بخش به اين پرسش شما دوست گرامي پاسخ مي گوئيم:

پاسخ قسمت اول: آيا ولي مفقيه معصوم است؟
عصمت یعنی مصونیت از گناه، انحراف و خطا. تحقق عصمت به عنایت خدا است، ولی نه بدان معنا كه از معصوم سلب قدرت شده و توانایی ارتكاب گناه را ندارد و یا كمبودی در وجود اوست و فاقد نیروی شهوت و غضب است، بلكه تحقق آن به اختیار و با به كار گرفتن عوامل باز دارنده از گناه به توفیق پروردگار است.
طبق روایات و احادیث معصومین (ع) عصمت فقط منحصر در 14 نفر- پیغمبر (ص) و حضرت زهرا (ع) و 12 امام شیعه – است. بنابراین، ولی فقیه در زمرۀ معصومان نیست.
حال این سؤال پش می آید كه اگر ولی فقیه معصوم نیست چرا باید از او اطاعت كرد؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا، باید بدانیم كه لزوم تشكیل حكومت به عصر پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) اختصاص نداشته است؛ بلكه درهر عصری بر مسلمانان واجب است حكومت تشكیل دهند و امور اجتماعی خود را به بهترین شكل اداره نمایند. در تاسیس حكومت بی شك هر انسان عاقلی می داند که رهبری جامعه را باید به شخصی سپرد كه با تقوا، ایمان، مدیر، مدبر ... باشد.
لزوم حكومت را می توانید طبق آیات قرآن كریم كه به انسان ها سفارش شده است مورد بررسی قرار دهید از جمله آیات: آل عمران/ 104، الحجرات و انفال / 60 و مائده / 33 و مائده/ 38 ... و آنگاه که حکومت تأسیس شد طبق آیات قرآن که می فرماید: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوا الأمر [اوصياى پيامبر] را!»[1]، باید بعد از اطاعت از پیامبر خدا از اولوا الامر اطاعت کرد. به گفته اكثر مفسران معنای اولوا الامر این است که بعد از پیغمبر (ص) باید از امیرمومنان وائمه اطهار تبعیت كرد و در عصر غیبت باید به ولی فقیه جامع الشرایط برای اداره كشور رجوع كرد. لذا در زمان غیبت امام عصر ما وظیفه داریم حكومت تشكیل دهیم و وظیفه داریم از ولی فقیه تبعیت نماییم.
امام صادق (ع) فرمودند: هر گاه(فقیه) بر اساس حكم ما حكم نماید هرکس از او پیروی نکند حكم خدا را سبك شمرده است و مخالفت با ما كرده است و مخالفت با ما، مخالفت با خداست كه در حد شرك است.[2]
سؤال دیگری كه شاید به ذهن خطور نماید، این است كه اگر ولی فقیه در سرپرستی جامعه دچار اشتباه و لغزش شد چه باید كرد؟
عرض می كنیم كه با توجه به شرایطی كه برای رهبری وجود دارد، مانند این که 1. باید مؤمن، عادل، متقی باشد. 2. فقیه اسلام شناس و آگاه به مسائل زمان باشد. 3. باید توانایی و حسن تدبیر داشته باشد. 3. حاكم اسلامی باید از صفات زشتی چون: حرص، بخل، طمع، جاه دوستی، سازشكاری و سست رایی منزه باشد ...، ضریب اشتباه به حداقل کاهش می یابد. این مسئولیت چنان سنگین است كه هر كس تاب و تحمل عمل كردن به آن را ندارد، مگر كسی كه خود را از درون ساخته باشد و ارتباط خود را با خدای متعال در حد اعلی ارتقا بخشد تا بتواند چنین مسئولیت خطیر و مهمی را انجام دهد. لذا تحمل چنین مسئولیتی از انسانی بر می آید که تا حیطۀ عصمت و پاكی هدایت شده است. امیر المومنین (ع) می فرماید: شما به تجربه دانستید كه سزاوار نیست فردی كه زمام حكومت بر ناموس و خون (جان) مردم، در آمدهای عمومی مسلمین، احكام اسلام و رهبری مسلمین را در دست می گیرد، بخیل باشد و گرنه چشم طمع و حرص به اموال مردم می دوزد؛ نباید جاهل باشد و گرنه با نادانی خود آنها را گمراه می كند؛ نباید بد اخلاق و تند خو باشد و گرنه با بد اخلاقی خود آنها را از خویش می دور می کند؛ نباید از دولت های توانمند كه دست به دست می شوند بترسد و گرنه با گروهی همراهی می كند و دیگران را وا می گذارد؛ نباید اهل رشوه گرفتن باشد وگرنه حقوق مردم را ضایع می كند و حكم شرع را مورد لزوم بیان نمی كند و نباید سنت رسول خدا را تعطیل كند و گرنه امت را تباه می سازد.»[3]
بنابراین احتمال لغزش و اشتباه ولی فقیه در اصول و ارزش های دینی و اسلامی و حكومتی در حداقل ممکن است و چنین رهبری با ویژگی های منحصر به فرد هیچ گاه از او انتظار خطای فاحش نمی رود.

---------------------------------------------------
[1] نساء، 59.
[2] وسایل الشیعه، ج 1، ص 67، شیخ حر عاملی.
[3] نهج البلاغه، خطبه 131.


پاسخ قسمت دوم: منظور از ولايت مطلبقه فقيه چيست؟

برای درك حقیقت ولایت مطلقۀ فقیه بیان چند امر ضروری است:
الف. معنای ولایت:
ولایت در زبان عربی از ماده «ولِِی» به معنای نزدیكی و قرب است[1] برای لفظ ولایت غیر از این معنا دو معنای: 1. سلطنت و چیرگی 2. رهبری و حكومت ذكر شده است[2].
ب. معنای ولایت فقیه:
ولایت به معنای والی بودن، مدیر بودن و مجری است و اگر گفته می شود: «كه فقیه ولایت دارد؛ یعنی از سوی شارع مقدس، تبیین قوانین الاهی و اجرای احكام دین و مدیریت جامعه اسلامی در عصر غیبت بر عهدۀ فقیه جامع الشرایط است[3]».
عده ای در این معنا نوعی «آقایی»، «ریاست» و «سلطنت» را نیز ادعا كرده اند كه بیانگر چیرگی «ولی» بر «مولی علیه» است. حال آن كه مقصود از آن: «سرپرستی امور «مولی علیه» و ادارۀ شئون او است كه نوعی خدمت به «مولی علیه» است»[4].
ج. معنای مطلقه بودن ولایت فقیه:
در فقه؛ ولایت چند گروه ثابت شده است :1- ولایت پدر و جد پدری بر فرزند كوچك (غیر رشید) و بر فرزند دیوانه و یا سفیه (كم عقل)[5]، در این موارد امور فرزند (دختر یا پسر) بر عهدۀ پدر یا جد پدری او است، كه پدر و جدی پدری با توجه به مصلحت فرزند امور او را اداره می كنند. - ولایت وكیل بر موكل تا زمانی كه موكل زنده باشد. موارد دیگری نیز ثابت است كه در کتاب های فقهی ذكر شده است. پس اصل ولایت بر دیگران از ضروریات فقه اسلام است یكی از این ولایت ها، ولایت فقیه است.
آن چه مسلم است این است كه همۀ فقیهان در اصل ثبوت ولایت فقیه اتفاق نظر دارند و اختلاف آنها در سعه و ضیق دامنه اختیارات ولی فقیه است كه اگر اختیارات او را از نوع ولایت به معنای ادارۀ امور جامعه بگیریم به همان معنای ولایت مطلقه می رسیم.
ولایت مطلقه فقیه یك اصطلاح فقهی است كه به حوزۀ اعمال ولایت و كسانی كه تحت ولایت قرار دارند نظر دارد و محدودیت در این زمینه را انكار می كند. به عبارت دیگر این اصطلاح بیان می كند كه، دامنۀ ولایت فقیه، محدود به عده خاصی مانند دیوانگان، سفیهان و ... نیست بلكه نسبت به همه اقشار جامعه و همۀ افراد و همۀ احكام و مطلق است. حضرت امام خمینی (ره) در این باره می فرمود: هر آنچه برای پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) از جهت ولایت و رهبری شان ثابت است،‌ عین همان امور برای فقیه هم ثابت است اما دیگر اختیارات آنها كه از این جهت نیست برای فقیه هم ثابت نیست[6].
مرحوم شیخ انصاری در مناصب فقیه جامع الشرایط می گوید:
«مناصب فقیه جامع الشرایط عبارت است از: 1. فتوا 2. حكومت (قضاوت) 3. ولایت تصرف در اموال و انفس»[7] و در ادامه می فرماید: «بله هر امری كه مردم در آن به رئیسشان رجوع می كنند، به مقتضای این كه فقها اولی الامر هستند، بعید نیست كه در این امور قائل به رجوع به فقیه شویم».[8]
بله بعضی از فقهاء این وسعت اختیارات را برای فقیه قبول ندارند و فقط دو منصب فتوا و قضاوت را ثابت می دانند[9].
از این بیان روشن شد كه اولا: منظور از ولایت مطلقه، و مطلق بودن ولایت این است که «فقیه باید همه احكام اسلام را تبیین كند (نه بعضی و در مورد برخی). ثانیاً: هر آنچه برای پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) از جهت ولایت و رهبری شان ثابت است،‌ برای فقیه هم ثابت است اما دیگر اختیارات پیامبر و امام كه از جهت ولایت و رهبری نیست برای فقیه هم ثابت نیست.[10] (مثل اختیاراتی که به خاطر رسول خدا بودن و معصوم بودن دارد). لازم به تذکر است که تمام وظایف و تکالیفی که از ناحیه معصومین صادر می شود، مطابق با عقل و شرع است و هیچ گاه دستورات خلاف شرع و عقل نظیر خود کشی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه(ع) صادر نمی شود.

----------------------------------------
[1] رازی، عبدالقادر، مختار الصحاح، (صحاح جوهری)، ماده ولی، ص 631، انتشارات الرسالة.
[2] همان؛ معجم الوسیط، ص 1058، انتشارات دارالدعوة.
[3] جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص 463، انتشارات اسراء.
[4] هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص 65، انتشارات خانه خرد.
[5] نجفی، محمد حسن، جواهر الكلام، ج 22، ص 322، لوح فشرده جامع فقه اهل بیت(ع).
[6] جواهر الكلام، ج 22، ص 324.
[7] هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص 125، انتشارات خانه خرد.
[8] امام خمینی، كتاب البیع، ج 2، ص 654.
[9] انصاری، شیخ مرتضی، مكاسب محرمه، ج 3، ص 545.


پاسخ قسمت سوم:
اما در پاسخ به قسمت سوم سؤال که آیا بر رهبری نیز می توان نظارت كرد؟ و در صورت بروز تخلف به چه مرجعی باید مراجعه كرد؟، باید بگوئیم مجلس خبرگان رهبری که نوعاً افراد با تقوا و شجاعی هستند همگی منتخبان مردم هستند و بر اعمال و رفتار رهبر نظارت دقیق دارند و در صورت بروز تخلفی از شخص رهبر و ولی فقیه بدون هیچ گونه اغماضی و به عنوان یک وظیفه شرعی و قانونی و از باب نصیحت رهبر مسلمانان (نصیحت ائمه مسلمین) به ایشان تذکر خواهند داد. علاوه بر این، همه مردم می توانند نظرات و اعتراضات خود را دلسوزانه از طریق نامه یا سایت های اینترنتی ایشان به ایشان منتقل کنند. و اگر زمانی ولی فقیه شرایط رهبری را از دست بدهد، علاوه بر این که خود به خود از منصب خود عزل می شود[1] خبرگان رهبری نیز وظیفه دارند این منصب را از او گرفته و به شخص دبگری که دارای شرایط و صلاحیت رهبری است واگذار نمایند[2].

---------------------------------------
[1] - رجوع شود به: فاکر، محمد رضا، ملاحظاتی پیرامون وظایف خبرگان، روزنامه رسالت، 19/7/69.
[2] . رجوع شود به: مهدوی کنی، محمد رضا، صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 3، جلسه سی و دوم، ص 1279.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

منتقم خون سید الشهدا (عليه السلام)

حاج عبدالزهرا کعبی که از علما و خطبای بنام کربلا بودند هر سال در روز عاشورا بر تلّ زینبیه می نشستند و مقتل امام حسین(ع) را از حفظ می خواندند و وقایع کربلا را با سوز و گداز و صدای دلنشین بیان می نمودند که دل هر شنونده ای را منقلب و چشم ها را اشک آلود می کرد.
خود آن جناب نقل می کند: یک روز صبح کنار حرم سیدالشهدا(ع) کتابفروشی را دیدم که تعدادی کتاب نزدیک در گذاشته و می فروشد، نزدیک رفتم و کتابها را نگاه کردم . ناگهان کتابی را که مدتها بود به آن نیاز داشتم و پیدا نمی کردم، لابه لای آن کتابها دیدم، کتاب را برداشتم و قیمت آن را پرسیدم.
آن مرد گفت: حاج عبدالزهرا! این کتاب را به شما می دهم به شرط این که این قصیده(کاغذی که در آن قصیده ای نوشته شده بود) را برایم بخوانی. کاغذ را گرفتم، دیدم قصیده ی ابن عرندس، شاعر معروف اهل بیت(ع) است. گفتم: مانعی ندارد، می خوانم. گفت: همین الان می خوانی؟
گفتم: بله! الآن وقت دارم و می خوانم. آن مرد کتاب هایش را جمع کرد و همراه من به صحن مطهر امام حسین(ع) آمد.
وسط صحن روبه روی ایوان طلا نشستم و شروع کردم به خواندن قصیده ی ابن عرندس، به همان سبکی که در منبرها می خواندم.
هنوز چند بیت نخوانده بودم که دیدم سیدی جلیل القدر که لباس اهل علم را پوشیده بود کنار ما نشست و به خواندن من گوش می داد و اشک می ریخت. ما از گریه و ضجه ی او منقلب شدیم و بی اختیار اشک ریختیم. با حضور ان سید مجلس ما معنویت و روحانیت خاصی پیدا کرد و هر گاه یادم می آید منقلب می شوم. آنها تا آخر قصیده که صد بیت می شود نشستند و گوش دادند و اشک ریختند. وقتی قصیده تمام شد، قبل از اینکه از جایش بلند شود، متوجه حضرتش شدم، تا آمدم جویای احوال او شوم کسی را ندیدم. به آن شخص کتابفروش گفتم: این سید که اینجا نشسته بود کجا رفتند؟ گفت: من دیدم سید جلیل القدری آمد و بسیار اشک ریخت، به حدی که از گریه ی او گریه می کردم؛ ولی وقتی شما قصیده را تمام کردید، ناگهان ناپدید شد و دیگر من آن آقا را ندیدم.
گفتم: آیا دانستی آن آقا چه کسی بود؟ آن آقا یوسف فاطمه(ع) بود. آن آقا منتقم خون سیدالشهدا(ع) بود، آن آقا امام زمان(ع) ما ارواحنافداه بود.
همان جا نشستیم و از فراق حضرتش اشک ریختیم و از ایشان تشکر کردیم که به ما لطف کرده بودند.(1)

----------------------------------------
پی نوشت:
1ـ طوبای کربلا، ص74

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

آیت الله میرزا حسین وحید خراسانی در سال 1300 ش در مقدس مشهد در خانواده‌ای متقی و پرهیزکار متولد شدند. ایشان پس از گذراندن دوران کودکی و خواندن ادبیات ، سطوح اولی و نهائی را از مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد نهاوندی صاحب تفسیر فراگرفتند.
تحصیلات عالی
آیت الله وحید خراسانی پس از اتمام سطح، وارد درس خارج فقه مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی و آیت الله آشتیانی شده و استفاده‌های فراوانی نمودند و بواسطه داشتن استعداد و نبوغ فکری به مدارج عالیه فقه و اجتهاد ارتقا یافتند.
ایشان علوم عقلی فلسفه و حکمت را از مرحوم میرزا ابوالقاسم الهی و میزا مهدی آشتیانی فرا گرفته و در سال 1327 ش در ری به دیدن مرحوم آیت الله حجت کوه‌کمره‌ای شرفیاب شدند و پس از مذاکرات علمی مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد مطلق گردیدند.
آیت الله وحید خراسانی به قصد تکمیل مبانی و آگاهی از دیدگاه‌های مراجع حوزه علمیه نجف، در حالی که به درجه اجتهاد رسیده بودند، در 27 سالگی به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کردند. ایشان در نجف اشرف در درس آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی و آیت الله حکیم و بالاخص آیت الله خوئی شرکت کردند. معظم له در سال 1390 ش به ایران بازگشته و بنابر اصرار فضلا، محصلین و علمای استان خراسان و امر برخی از مراجع معظم تقلید، یک سال در حوزه علمیه مشهد توقف نموده، به تدریس پرداخته و پس از آن به حوزه علمیه قم مهاجرت کردند.
سوابق تدریس
آیت الله وحید خراسانی اکنون در حوزه علمیه قم اشتغال به تدریس خارج فقه و اصول دارند. حوزه درس ایشان بسیار جالب و بیش از صدها نفر از فضلای خوش فهم در محضر درس ایشان شرکت دارند. ایشان به دقت در مسائل فقهی، توجه به اصول فقه و تبیین فروع فقهی نام آورند و در حال حاضر درس خارج اصول فقه را صبح‌ها ساعت 8 تا 9 و درس خارج فقه را عصرها یک ساعت پیش از اذان مغرب در مسجد اعظم افاضه می‌فرمایند.
تألیفات
آیت الله وحید خراسانی دارای آثار علمی زیادی هستند؛ از جمله آثاری در فقه و اصول که از دراسات و تقریرات مرحوم آیت الله خوئی و دیگر بزرگان می‌باشد و آثاری هم چون:
شرح بر شرایع الاسلام؛
حاشیه‌ای بر کفایه؛
حاشیه‌ای بر مکاسب محرمه؛
حاشیه بر عروةالوثقی؛
رساله عملیه

نشانی دفتر: قم، خیابان شهدا، کوچه 23 _ تلفن 7740611(0251)

 

 

آیت‌الله العظمی شیخ حسین وحید خراسانی

شناسنامه

نام کامل

حسین وحید خراسانی

لقب

وحید

تاریخ تولد

۱۳۰۰

زادگاه

نیشابور، ایران

محل تحصیل

نجف

محل زندگی

قم

اساتید

میرزا مهدی اصفهانی،
میرزا عبدالهادی شیرازی،

سید ابوالقاسم خویی

شاگردان

سید علی میلانی،
سید محمدرضا شیرازی...

وبگاه رسمی

http://vahid-khorasani.ir


حسین وحید خراسانی (زادهٔ ۱۳۰۰ هجری شمسی در نیشابور) مرجع تقلید شیعه دوازده امامی است.

کلاس درس او پررونق‌ترین کلاس حوزه علمیه قم است و به‌طور متوسط در هر جلسه درس وی حدود ۲ تا ۳ هزار طلبه شرکت می‌کنند. وحید خراسانی از مراجع سنتی قم به شمار می‌رود و در سخنان خود انتقادهای فراوانی را نسبت به بزرگان اهل سنت ابراز می‌کند. او همچنین از پایه‌گذاران برگزاری عزاداری در سال‌مرگ فاطمه زهرا است. وحید در این روز و در سال‌مرگ جعفر صادق با پای برهنه، پیاده از دفتر خود تا آرامگاه فاطمه معصومه در بین دسته عزادار حاضر می‌شود.[۱] او یکی از هفت نفری ست که پس از مرگ محمدعلی اراکی، در فهرست هفت‌گانه مراجعی قرار گرفتند که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم معرفی کرد.[۲] صادق لاریجانی، رئیس فعلی قوه قضاییه داماد اوست. دفتر و منزل او در خیابان صفائیه قم قرار دارد.[۳][۴]

 

مراحل تحصیل و اساتید

پس از گذراندن مقدمات و ادبیات عرب، دورهٔ سطح را از محمد نهاوندی فرا گرفت و وسپس برای تکمیل تحصیل علوم دینی در درس خارج میرزا مهدی اصفهانی و آیت‌الله آشتیانی حاضر شد و استفاده‌های فراوانی نمود.

علوم عقلی، فلسفه و حکمت را از میرزا ابوالقاسم الهی و میرزا مهدی اصفهانی آموخت و به قصد تکمیل مبانی در سن ۲۷ سالگی به نجف رفت و در درس میرزا عبدالهادی شیرازی و محسن حکیم و بخصوص سید ابوالقاسم خویی شرکت جست و یکی از شاگردان برجستهٔ وی است.

وحید خراسانی ساختارشکنانه‌ترین زندگی‌نامه در میان مراجع را بر روی وب‌گاه شخصی خود قرار داده‌است؛ تنها عبارت: «جز قصور و تقصیر چیزی ندارم.»[۵]

تدریس

او از سال ۱۳۷۸ هجری قمری پس از تدریس سالهای متوالی دروس سطح، درس خارج فقه و اصول را آغاز نمود و نزدیک به دوازده سال در نجف آن را ادامه داد.

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۹۰ هجری در شهر مشهد به تدریس پرداخت و بعد از یکسال به شهر قم مهاجرت نمود وهم اکنون به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارد و حوزهٔ او یکی از پر رونق‌ترین دروس حوزهٔ علمیه قم است و در شاخه اصول در حوزه به وحید در اصول شهره‌است.

نظر ایشان نسبت به حضرت آیت الله سید علی خامنه ای

* هنگامي كه آيت الله آملي لاريجاني براي مشورت به خدمت آيت الله وحيد خراساني رسيده بودند تا نظرات ايشان را در خصوص پست رياست قوه قضاييه جويا شوند ايشان فرمودند به هرطريق كه مي توانيد اين سيد را كمك دهيد ايشان تنها است اگر شما او را كمك نكند پس چه كسي به ايشان ياري رساند.

* روزي يكي از طلبه ها خدمت آقاي وحيد خراساني مي رود و از اوضاع و احوال كشور گلايه مي كند و ايشان خطاب به اين طلبه جوان مي گويند آيا من مي توانم كشور را اداره كنم ؟
اين طلبه جوان بعد از مدتي تفكر مي گويد؟ خير شما نمي توانيد اين كشور را اداره كنيد
آيت الله وحيد مي گويند به راستي چه كسي بهتر از مقام معظم رهبري مي تواند اين كشور را اداره كند.

* آیت‌الله محمد مهدی شب‌زنده‌دار نيز در درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد، با اشاره به حمایت آیت‌الله وحید خراسانی از مقام معظم رهبری گفت: آیت‌الله العظمی وحید خراسانی که ما بیست و چند سال خدمت ایشان مشرف می‌شدیم و تلمذ کردیم، چند بار در جلسات مختلف فرمودند «کارهای آقای خامنه‌ای بر‌اساس موازین است».

وی ادامه داد: یعنی ایشان ضوابط شرعی را مراعات می‌کنند و اصل در این است که هوا و هوس ندارند و وقتی تشخیص می‌دهند که این حکم، حکم خداست به آن عمل می‌کنند و این یک شهادت بزرگی است.

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم گفت: در جلسه دیگری هم آیت‌الله وحید خراسانی از آیت‌الله خامنه‌ای و پدر ایشان تعریف کردند، بنابراین وقتی مقام معظم رهبری به حرم اهل بیت و قم مشرف می‌شوند، وظیفه همه ما است که از مقام شامخ ایشان تجلیل کنیم.

وی بیان داشت: این تجلیل، تجلیل از اسلام، مذهب، اهل بیت و مرجعیت بوده و شکر نعمت حکومت اسلامی است که خداوند متعال به این مملکت ارزانی داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

بسيارى از مردم ـ به ويژه جوانان ـ به ازدواج دائم دسترسى ندارند، زيرا ازدواج دائم به طور معمول نياز به مقدّمات و هزينه ها و قبول مسئوليّت هاى مختلفى دارد كه آمادگى آن براى گروهى حاصل نيست، به عنوان مثال:

1ـ بسيارى از جوانان در دوران تحصيل ـ به خصوص در عصر ما كه زمان تحصيل طولانى شده ـ قادر به ازدواج دائم نيستند، زيرا نه شغلى دارند، نه مسكن مناسبى و نه هزينه هاى ديگر و هر قدر بخواهند مراسم خود را ساده برگزار كنند، باز وسايل لازم فراهم نيست.

2ـ افرادى هستند كه متأهّل مى باشند، ولى در سفرهاى خارج كه گاهى به طول مى انجامد، گرفتار محروميّت شديد جنسى مى شوند، نه همسران خود را مى توانند با خود ببرند و نه قدرت ازدواج مجدّد دائم در آن ديار دارند.

3ـ كسانى هستند كه همسران آنها گرفتار بيمارى هاى مختلف و مشكلات ديگرى مى باشند و توان رفع نياز جنسى همسران خود را ندارند.

4ـ سربازانى هستند كه به مأموريّت هاى طولانى، براى حفظ مرزها و مانند آن مى روند و از خانواده هاى خود دورند و گرفتار مشكل جنسى هستند و چنان كه خواهيم ديد در عصر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همين مشكل براى بسيارى از سربازارن اسلام پيش آمد و همان سبب تشريع ازدواج موقّت شد.

5ـ گاه در دوران باردارى و شرايط خاصّ آن، مرد مجبور است با همسر باردارش روابط جنسى نداشته باشد و چه بسا جوان است و گرفتار مشكل محروميّت.

اين گونه ضرورت هاى اجتماعى و مشكلات، هميشه بوده و خواهد بود، و مخصوص عصر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نبوده است، بلكه در عصر ما با توجّه به عوامل مختلف تحريك، بسيار شديدتر شده است.

در اين گونه مواقع افراد بر سر دو راهى قرار دارند: آلودگى به فحشا (العياذ بالله) يا استفاده از نوعى ازدواج ساده و موقّت كه مشكلات ازدواج دائم در آن نيست و به طور موقّت پاسخگوى نيازهاى جنسى مى باشد.

پيشنهاد پارسايى و چشم پوشى از هر دو، پيشنهاد خوبى است، ولى براى بسيارى قابل عمل نيست و حدّاقل براى عدّه اى جنبه خيالى دارد.

* * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

ابوذر در حالى كه درِ خانه كعبه را گرفته بود صدا زد: من عرفنى (فقد عرفنى) و من لم يعرفنى فانا ابوذر، سمعت النّبى(صلى الله عليه وآله)يقول: مثل اهل بيتى فيكم مثل سفينة نوح، من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق; هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد، و هر كس نمى شناسد، من ابوذرم! از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتى نوح است، هر كس وارد آن شود، نجات مى يابدوهر كس جدا شود غرق خواهد شد»(۱)

آن روز كه طوفان نوح صفحه زمين را فراگرفت هيچ وسيله نجاتى جز كشتى نوح نبود، حتّى كوههاى بلند نتوانستند فرزند نوح را كه با بدان نشسته بود، رهائى بخشند.

آيا طبق فرموده پيامبر(صلى الله عليه وآله)، براى نجات امت بعد از او، راهى جز چنگ زدن به دامان اهل بيت(عليهم السلام) وجود دارد؟

............................................................

۱.مستدرك حاكم، جلد 2، صفحه 150، (طبع حيدرآباد) و حدّاقل 30 كتاب ديگر از منابع معروف اهل سنّت، آن را نقل كرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

جالب اين كه حتّى منكران ازدواج موقّت (يعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى كه تحت فشار جوانان و اقشار ديگر محروم قرار گرفته اند، تدريجاً به نوعى ازدواج ـ شبيه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسيار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هيچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به اين ترتيب كه اجازه مى دهند فرد نيازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم كند در حالى كه قصد دارد بعد از مدّت كوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى كند كه نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! يعنى دقيقاً شبيه ازدواج موقّت، با اين تفاوت كه در اين جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشيدن باقيمانده مدّت يا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.

و جالب تر اين كه اخيراً بعضى از جوانان اهل سنّت كه گرفتار مشكل ازدواج شده و در فشار بوده اند، از طريق اينترنت با ما تماس گرفتند كه ما مى خواهيم در مسأله ازدواج موقّت از فتواى شيعه پيروى كنيم، آيا مانعى دارد؟

گفتيم: هيچ مانعى ندارد!

آنها كه ازدواج موقّت را انكار مى كنند، ولى به «نكاح مسيار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!

آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذيرش «واقعيّت ها» مى كند، هر چند نام آن را بر زبان نياورد.

بنابراين نتيجه مى گيريم آنها كه اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته يا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى كنند، مگر اين كه نوع مشابه آن، يعنى نكاح مسيار را پيشنهاد كنند و به همين جهت در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده كه «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نكرده بودند، هيچ كس آلوده زنا نمى شد».(1)

همچنين آنها كه با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» كه براى ضرورت ها و نيازهاى واقعى محرومان تشريع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسيله هوس رانى خود ساختند، آنها نيز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف كردند، و درگناه آلودگان شريك هستند، چرا كه عملا مانع استفاده صحيح از ازدواج موقّت شدند.

به هر حال، اسلام كه يك آيين الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نيازهاى واقعى انسان ها را پيش بينى كرده، ممكن نيست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احكام خود نگنجانيده باشد، و همان گونه كه بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجيد آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نيز بر آن بوده است،


1. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشيعه، جلد 14، صفحه 440، حديث 24). در كتاب اهل سنّت نيز اين حديث به طور گسترده آمده است. قال على(عليه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسير طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسير درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسير قرطبى، جلد 5، صفحه 130).

 

   منتها جمعى مدّعى نسخ اين حكم اسلامى هستند كه خواهيم ديد دليل قانع كننده اى بر نسخ آن ندارند.

* * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

چه گواهى روشن تر از اين كه شيخين (عمر و ابوبكر) و گروه بى شمارى از ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگى به على(عليه السلام) تبريك گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند كه به امام يا اين عبارت تهينت گفتند:

«هَنيئاً لَكَ يا عَلِىَّ بْنِ أبِي طالِب أَصْبَحْتَ و أَمْسَيْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة» (۱)

«گوارا باد بر تو يا على، صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى»!

على(عليه السلام) در آن روز چه مقامى به دست آورد كه شايسته چنين تبريكى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و خلافت و رهبرى امّت كه تا آن روز به طور رسمى ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت مى باشد؟ محبّت و دوستى چيز تازه اى نبود.

* * *

۱. براى آگاهى از اسناد تهنيت شيخين، به الغدير، ج1، ص 270، 283 مراجعه شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

در يكى از سفرهاى عمره، شبى در مسجد الحرام در ميان نماز مغرب و عشا كه فرصتى براى بحث بود با جمعى از علماى حجاز بحثى درباره قداست عموم صحابه داشتيم، آنها طبق معمول معتقد بودند نبايد كم ترين انتقادى از آنها كرد، و به اصطلاح نازكتر از گل هم نبايد گفت.

به يكى از آنها گفتيم فرض كنيد الآن ميدان جنگ صفّين برپا شده، شما به كداميك از اين دو صف ملحق مى شويد، صف على(عليه السلام) يا صف معاويه؟

گفت: مسلّماً به صف على(عليه السلام).

گفتم: اگر على(عليه السلام) به تو بگويد: اين شمشير را بگير و معاويه را به قتل برسان، چه مى كنى؟

فكرى كرد و گفت معاويه را مى كشم ولى كمترين انتقادى از او نمى كنم!!

آرى اين است نتيجه اصرار بر عقايد غير منطقى كه دفاع از آن هم غير منطقى خواهد بود و انسان را گرفتار سنگلاخ ها مى كند.

حق اين است كه بگوييم به شهادت قرآن مجيد و تاريخ اسلام، صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) از يك نظر چند گروه بودند: گروهى از صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند كه از آغاز پاك و صادق و صالح بودند و تا آخر نيز چنين زيستند، عاشوا، سعداء و ماتوا السعداء.

گروهى ديگر در عصر آن حضرت در صف صالحان و پاكان بودند ولى بعداً به خاطر جاه طلبى و حبّ دنيا، مسير خود را عوض كردند و عاقبت كار آنها خير و سعادت نبود (مانند آتش افروزان جنگ هاى جمل و صفّين).

و گروه سوّم از آغاز در صف منافقان و دنياپرستان بودند و براى مقاصد خاصّى خود را در صف مسلمين جاى داده بودند، مانند ابوسفيان ها.

و در اين جا به گروه اوّل اشاره مى كنيم و مى گوييم:

(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالاِْيمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلاّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ).(1)

* * *


1. سوره حشر، آيه 10 .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

گاه ناآگاهان، به زوّار قبور ائمّه دين، برچسب «شرك» مى زنند، به يقين اگر مفهوم زيارت و محتواى زيارت نامه ها را مى دانستند، از اين سخن شرمنده مى شدند.

هيچ آدم عاقلى پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا امامان(عليهم السلام) را پرستش نمى كند، اصلا به فكر كسى چنين مطلبى خطور نمى كند، و همه مؤمنان آگاه براى اداى احترام و طلب شفاعت به زيارت مى روند.

اغلب قبل از خواندن زيارت نامه ها يكصد بار «الله اكبر» مى گوييم و به اين ترتيب صدبار بر توحيد تأكيد مى كنيم و هرگونه شائبه شرك را از خود دور مى سازيم.

در زيارتنامه معروف «امين الله» در برابر قبور امامان مى گوييم:

«أشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ حَتَّى دَعَاكَ اللهُ إِلَى جِوَارِهِ ; ما گواهى مى دهيم تو در راه خدا جهاد كردى و حقّ جهاد را انجام دادى، به كتاب خدا عمل نمودى و از سنّت پيامبر پيروى نمودى، تا زمانى كه خداوند تو را از اين جهان به جوار رحمتش فرا خواند».

آيا توحيد از اين بالاتر مى شود.

در زيارت معروف جامعه خطاب به آن بزرگواران مى گوييم:

«إلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسِلِّمُونَ وَ بِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَى سَبِيلِهِ تَرْشُدُونَ; (در اين شش جمله تمام ضميرها به خداوند بزرگ باز مى گردد، زائران مى گويند:) شما امامان به سوى خدا دعوت مى كنيد و به او دلالت مى كنيد و به او ايمان داريد و تسليم او هستيد و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نماييد».

در اين زيارت نامه ها همه جا سخن از خدا و دعوت به توحيد است، آيا اين شرك است يا ايمان؟

در جاى ديگر اين زيارتنامه مى گوييم:

«مُسْتَشْفِعٌ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ;من به وسيله شما شفاعت در پيشگاه خداوند عز و جل را مى طلبم»، و اگر بر فرض ابهامى در بعضى تعبيرات زيارت ها باشد، با اين محكمات به طور كامل روشن مى شود.

* * *

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

 تقيّه چيست؟

تقيّه آن است كه انسان، عقيده دينى خود را در برابر مخالفان متعصّب و سرسخت كه ممكن است خطرى براى او بيافرينند، كتمان كند.

به عنوان مثال مسلمان موحّدى در چنگال گروهى بت پرست لجوج، گرفتار شده كه اگر اظهار توحيد و اسلام كند، خون او را مى ريزند يا صدمه مهمّ جانى، مالى و عِرضى به او مى رسانند، او عقيده باطنى خود را مكتوم مى دارد تا از گزند آنها در امان بماند.

يا يك مسلمان شيعى در بيابانى گرفتار يك فرد وهّابى تندرو مى شود كه ريختن خون مسلمان شيعه را مباح مى داند، در اين حالت براى حفظ جان و مال و ناموس خود، عقيده خود را از او مكتوم مى دارد.

هر عاقلى تصديق مى كند كه اين كار كاملا منطقى است و عقل بر آن حاكم است، چرا كه نبايد جان خود را فداى تعصّب متعصّبان كرد.

تقيّه در كتاب الله

قرآن مجيد در آيات متعدّدى تقيّه را در برابر كفّار و مخالفان مجاز شمرده است، به عنوان نمونه:

الف) در داستان مؤمن آل فرعون مى خوانيم:

«(وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ يَقُولَ رَبِّى اللهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ...); مرد با ايمانى از آل فرعون كه ايمان خود را (نسبت به آيين موسى) كتمان مى كرد گفت : آيا شما مى خواهيد كسى را كه مى گويد پروردگار من خداست، به قتل برسانيد در حالى كه معجزات و دلايل روشنى با خود دارد».(1)

و در ادامه مى گويد: «او را به حال خود رها كنيد، اگر دروغ مى گويد آثار دروغ دامان او را مى گيرد، و اگر راست بگويد ممكن است بعضى از عذاب هاى الهى را كه او نسبت به آن هشدار مى دهد، دامان شما را بگيرد».

به اين ترتيب مؤمن آل فرعون در عين تقيّه و «كتمان ايمان خود» نصايح لازم را به آن گروه متعصّب لجوج كه تصميم گرفته بودند خون پيامبر الهى موسى را بريزند، مى كند.

ب) در يك دستور صريح ديگر قرآنى مى خوانيم: «(لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِى شَىْء إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً...); مؤمنان نبايد كفّار را دوست خود

انتخاب كنند، هر كس چنين كند از خداوند، بيگانه است، مگر اين كه بخواهيد از آنها تقيّه كنيد».(۲)

اين آيه دوستى با دشمنان حق را به كلّى ممنوع كرده، جز در مواردى كه ترك دوستى، سبب اذيّت و آزار مسلمانى شود و به عنوان يك سپر دفاعى از دوستى با آنها به طور تقيّه استفاده شود.

ج) داستان عمّارياسر و پدر و مادرش را تمام مفسّران نقل كرده اند كه هر سه گرفتار چنگال مشركان عرب شدند و آنها را وادار به برائت از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) كردند، پدر و مادر عمّار خوددارى كرده و شهيد شدند، ولى عمّار از روى تقيّه مطابق ميل آنها سخن گفت و سپس گريه كنان به خدمت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) رسيد.

در اين هنگام آيه شريفه «(مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَوَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمَانِ...); كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند... عذاب سختى دارند، مگر آنها كه تحت فشار واقع شده اند...».(۳)

پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پدر و مادر عمّار را جزء شهدا شمرد و اشك از چشمان عمّار سترد و فرمود : چيزى بر تو نيست، اگر باز تو را مجبور كردند تو نيز همان كلمات را تكرار كن!

اتّفاق نظر همه مفسّران اسلام در مورد نزول آيه فوق درباره عمّار و پدر و مادرش و سخنانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از آن فرمود، نشان مى دهد كه مسأله تقيّه مورد قبول همه است. راستى شگفت انگيز است كه با اين سندهاى محكم قرآنى و كلمات مفسّران اهل سنّت، باز هم بر شيعه به خاطر قبول تقيّه خرده گيرى مى كنند؟

آرى نه عمّار منافق بود و نه مؤمن آل فرعون، بلكه از دستور الهى تقيّه بهره گرفتند.

 


 1. سوره غافر، آيه 28.

۲. سوره آل عمران، آيه 28.

۳. سوره نحل، آيه 106.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

ای که مهجوری عشاق روا می داری

                                 عاشقان را ز بر خویش جدا می داری

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

                                  به امیدی که درین ره به خدا می داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

                                به ازین دار نگاهش که مرا می داری

ساغر ما که حریفان دگر می نوشند

                              ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه تست

                             عرض خود می بری و زحمت ما می داری

تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم

                             از که می نالی و فریاد چرا می داری

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

                               سعی نابرده چه امید عطا می داری

حافظ شیرازی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

-- در کشور نروژ جزیره ای است به نام لوپا که در مدت ۲۴ ساعت خورشید از نظر ها پنهان نمی شود .

حال آن گروهی که کم هم نیستن که ادعا دارند رسول پاکان محمد مصطفی (ص) یک انسان باهوش یا یک شاعر خوب و یا یک پیشگو بوده است ٬ بهتر است در باره این مطلب که در قرآن مجید در سوره کهف آیه ۹۰ در ۱۴۲۹ سال قبل آمده است با این دیدگاه که نه تا آن زمان و نه بعد از آن زمان رسول الله هیچ گاه پا به آن سرزمین نگذاشته بود چگونه در مورد این جزیره در قرآن سخن آورده است !!!!!!!!!!!!!؟

 

تا اینکه «ذوالقرنین» به سرزمینی رسید

 و آنجا قومی را یافت که ما ٬ میان آنها

و خورشید ساتری قرار ندادیم .

(آیه ۹۰ سوره کهف)

 

ذوالقرنین یکی از انبیاء خدا بود که در کتب تاریخی آمده است که بعد از حضرت لوط به این درجه رسیده است و در قرآن گوشه ای از داستان او را خداوند گماشته(از آیه ۸۴تا ۹۴سوره کهف) و بعد از او خضر نبی که پسر خاله وی بود و از اولاد سام بن نوح بود به درجه نبوت رسید .

یا علی مددی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

  نبی پاکان رسول خوبان فرموده است :

چند دسته به بهشت وارد نمی شوند :

   ۱.بخیل

             ۲.حقه باز

                         ۳.خائن

                                  ۴.بد اخلاق

تنبیه الخواطر ص ۱۷۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

امیر المومنین در مورد عیبجویی می فرمایید :

هر که در عیب خویش نگرد ٬ به عیب دیگران نپردازد و هر که به داده خدا خشنود باشد ٬ بر آنچه از دست دهد اندوه نخورد . «حکمت ۴۲۳»

آنکه در عیب های مردم نگرد و آن را زشت شمرد ٬ سپس به همان تن دردهد ٬ چنین کسی به راستی احمق و نادان است .«نامه ۳۱»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید:

                        عبادت به روزه و نماز فروان نیست

٬ بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در

(آثار عظمت) پروردگار است.

 

تحف العقول ص۴۴۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  |