تبليغاتX
محفل فدائیان مهدی(عج)

بسيارى از مردم ـ به ويژه جوانان ـ به ازدواج دائم دسترسى ندارند، زيرا ازدواج دائم به طور معمول نياز به مقدّمات و هزينه ها و قبول مسئوليّت هاى مختلفى دارد كه آمادگى آن براى گروهى حاصل نيست، به عنوان مثال:

1ـ بسيارى از جوانان در دوران تحصيل ـ به خصوص در عصر ما كه زمان تحصيل طولانى شده ـ قادر به ازدواج دائم نيستند، زيرا نه شغلى دارند، نه مسكن مناسبى و نه هزينه هاى ديگر و هر قدر بخواهند مراسم خود را ساده برگزار كنند، باز وسايل لازم فراهم نيست.

2ـ افرادى هستند كه متأهّل مى باشند، ولى در سفرهاى خارج كه گاهى به طول مى انجامد، گرفتار محروميّت شديد جنسى مى شوند، نه همسران خود را مى توانند با خود ببرند و نه قدرت ازدواج مجدّد دائم در آن ديار دارند.

3ـ كسانى هستند كه همسران آنها گرفتار بيمارى هاى مختلف و مشكلات ديگرى مى باشند و توان رفع نياز جنسى همسران خود را ندارند.

4ـ سربازانى هستند كه به مأموريّت هاى طولانى، براى حفظ مرزها و مانند آن مى روند و از خانواده هاى خود دورند و گرفتار مشكل جنسى هستند و چنان كه خواهيم ديد در عصر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همين مشكل براى بسيارى از سربازارن اسلام پيش آمد و همان سبب تشريع ازدواج موقّت شد.

5ـ گاه در دوران باردارى و شرايط خاصّ آن، مرد مجبور است با همسر باردارش روابط جنسى نداشته باشد و چه بسا جوان است و گرفتار مشكل محروميّت.

اين گونه ضرورت هاى اجتماعى و مشكلات، هميشه بوده و خواهد بود، و مخصوص عصر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نبوده است، بلكه در عصر ما با توجّه به عوامل مختلف تحريك، بسيار شديدتر شده است.

در اين گونه مواقع افراد بر سر دو راهى قرار دارند: آلودگى به فحشا (العياذ بالله) يا استفاده از نوعى ازدواج ساده و موقّت كه مشكلات ازدواج دائم در آن نيست و به طور موقّت پاسخگوى نيازهاى جنسى مى باشد.

پيشنهاد پارسايى و چشم پوشى از هر دو، پيشنهاد خوبى است، ولى براى بسيارى قابل عمل نيست و حدّاقل براى عدّه اى جنبه خيالى دارد.

* * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

ابوذر در حالى كه درِ خانه كعبه را گرفته بود صدا زد: من عرفنى (فقد عرفنى) و من لم يعرفنى فانا ابوذر، سمعت النّبى(صلى الله عليه وآله)يقول: مثل اهل بيتى فيكم مثل سفينة نوح، من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق; هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد، و هر كس نمى شناسد، من ابوذرم! از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)شنيدم كه مى فرمود: مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتى نوح است، هر كس وارد آن شود، نجات مى يابدوهر كس جدا شود غرق خواهد شد»(۱)

آن روز كه طوفان نوح صفحه زمين را فراگرفت هيچ وسيله نجاتى جز كشتى نوح نبود، حتّى كوههاى بلند نتوانستند فرزند نوح را كه با بدان نشسته بود، رهائى بخشند.

آيا طبق فرموده پيامبر(صلى الله عليه وآله)، براى نجات امت بعد از او، راهى جز چنگ زدن به دامان اهل بيت(عليهم السلام) وجود دارد؟

............................................................

۱.مستدرك حاكم، جلد 2، صفحه 150، (طبع حيدرآباد) و حدّاقل 30 كتاب ديگر از منابع معروف اهل سنّت، آن را نقل كرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

جالب اين كه حتّى منكران ازدواج موقّت (يعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى كه تحت فشار جوانان و اقشار ديگر محروم قرار گرفته اند، تدريجاً به نوعى ازدواج ـ شبيه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسيار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هيچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به اين ترتيب كه اجازه مى دهند فرد نيازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم كند در حالى كه قصد دارد بعد از مدّت كوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى كند كه نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! يعنى دقيقاً شبيه ازدواج موقّت، با اين تفاوت كه در اين جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشيدن باقيمانده مدّت يا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.

و جالب تر اين كه اخيراً بعضى از جوانان اهل سنّت كه گرفتار مشكل ازدواج شده و در فشار بوده اند، از طريق اينترنت با ما تماس گرفتند كه ما مى خواهيم در مسأله ازدواج موقّت از فتواى شيعه پيروى كنيم، آيا مانعى دارد؟

گفتيم: هيچ مانعى ندارد!

آنها كه ازدواج موقّت را انكار مى كنند، ولى به «نكاح مسيار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!

آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذيرش «واقعيّت ها» مى كند، هر چند نام آن را بر زبان نياورد.

بنابراين نتيجه مى گيريم آنها كه اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته يا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى كنند، مگر اين كه نوع مشابه آن، يعنى نكاح مسيار را پيشنهاد كنند و به همين جهت در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده كه «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نكرده بودند، هيچ كس آلوده زنا نمى شد».(1)

همچنين آنها كه با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» كه براى ضرورت ها و نيازهاى واقعى محرومان تشريع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسيله هوس رانى خود ساختند، آنها نيز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف كردند، و درگناه آلودگان شريك هستند، چرا كه عملا مانع استفاده صحيح از ازدواج موقّت شدند.

به هر حال، اسلام كه يك آيين الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نيازهاى واقعى انسان ها را پيش بينى كرده، ممكن نيست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احكام خود نگنجانيده باشد، و همان گونه كه بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجيد آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نيز بر آن بوده است،


1. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشيعه، جلد 14، صفحه 440، حديث 24). در كتاب اهل سنّت نيز اين حديث به طور گسترده آمده است. قال على(عليه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسير طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسير درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسير قرطبى، جلد 5، صفحه 130).

 

   منتها جمعى مدّعى نسخ اين حكم اسلامى هستند كه خواهيم ديد دليل قانع كننده اى بر نسخ آن ندارند.

* * *

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

چه گواهى روشن تر از اين كه شيخين (عمر و ابوبكر) و گروه بى شمارى از ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگى به على(عليه السلام) تبريك گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند كه به امام يا اين عبارت تهينت گفتند:

«هَنيئاً لَكَ يا عَلِىَّ بْنِ أبِي طالِب أَصْبَحْتَ و أَمْسَيْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة» (۱)

«گوارا باد بر تو يا على، صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى»!

على(عليه السلام) در آن روز چه مقامى به دست آورد كه شايسته چنين تبريكى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و خلافت و رهبرى امّت كه تا آن روز به طور رسمى ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت مى باشد؟ محبّت و دوستى چيز تازه اى نبود.

* * *

۱. براى آگاهى از اسناد تهنيت شيخين، به الغدير، ج1، ص 270، 283 مراجعه شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

در يكى از سفرهاى عمره، شبى در مسجد الحرام در ميان نماز مغرب و عشا كه فرصتى براى بحث بود با جمعى از علماى حجاز بحثى درباره قداست عموم صحابه داشتيم، آنها طبق معمول معتقد بودند نبايد كم ترين انتقادى از آنها كرد، و به اصطلاح نازكتر از گل هم نبايد گفت.

به يكى از آنها گفتيم فرض كنيد الآن ميدان جنگ صفّين برپا شده، شما به كداميك از اين دو صف ملحق مى شويد، صف على(عليه السلام) يا صف معاويه؟

گفت: مسلّماً به صف على(عليه السلام).

گفتم: اگر على(عليه السلام) به تو بگويد: اين شمشير را بگير و معاويه را به قتل برسان، چه مى كنى؟

فكرى كرد و گفت معاويه را مى كشم ولى كمترين انتقادى از او نمى كنم!!

آرى اين است نتيجه اصرار بر عقايد غير منطقى كه دفاع از آن هم غير منطقى خواهد بود و انسان را گرفتار سنگلاخ ها مى كند.

حق اين است كه بگوييم به شهادت قرآن مجيد و تاريخ اسلام، صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) از يك نظر چند گروه بودند: گروهى از صحابه و ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند كه از آغاز پاك و صادق و صالح بودند و تا آخر نيز چنين زيستند، عاشوا، سعداء و ماتوا السعداء.

گروهى ديگر در عصر آن حضرت در صف صالحان و پاكان بودند ولى بعداً به خاطر جاه طلبى و حبّ دنيا، مسير خود را عوض كردند و عاقبت كار آنها خير و سعادت نبود (مانند آتش افروزان جنگ هاى جمل و صفّين).

و گروه سوّم از آغاز در صف منافقان و دنياپرستان بودند و براى مقاصد خاصّى خود را در صف مسلمين جاى داده بودند، مانند ابوسفيان ها.

و در اين جا به گروه اوّل اشاره مى كنيم و مى گوييم:

(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالاِْيمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلاّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ).(1)

* * *


1. سوره حشر، آيه 10 .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

گاه ناآگاهان، به زوّار قبور ائمّه دين، برچسب «شرك» مى زنند، به يقين اگر مفهوم زيارت و محتواى زيارت نامه ها را مى دانستند، از اين سخن شرمنده مى شدند.

هيچ آدم عاقلى پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا امامان(عليهم السلام) را پرستش نمى كند، اصلا به فكر كسى چنين مطلبى خطور نمى كند، و همه مؤمنان آگاه براى اداى احترام و طلب شفاعت به زيارت مى روند.

اغلب قبل از خواندن زيارت نامه ها يكصد بار «الله اكبر» مى گوييم و به اين ترتيب صدبار بر توحيد تأكيد مى كنيم و هرگونه شائبه شرك را از خود دور مى سازيم.

در زيارتنامه معروف «امين الله» در برابر قبور امامان مى گوييم:

«أشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ حَتَّى دَعَاكَ اللهُ إِلَى جِوَارِهِ ; ما گواهى مى دهيم تو در راه خدا جهاد كردى و حقّ جهاد را انجام دادى، به كتاب خدا عمل نمودى و از سنّت پيامبر پيروى نمودى، تا زمانى كه خداوند تو را از اين جهان به جوار رحمتش فرا خواند».

آيا توحيد از اين بالاتر مى شود.

در زيارت معروف جامعه خطاب به آن بزرگواران مى گوييم:

«إلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسِلِّمُونَ وَ بِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَى سَبِيلِهِ تَرْشُدُونَ; (در اين شش جمله تمام ضميرها به خداوند بزرگ باز مى گردد، زائران مى گويند:) شما امامان به سوى خدا دعوت مى كنيد و به او دلالت مى كنيد و به او ايمان داريد و تسليم او هستيد و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نماييد».

در اين زيارت نامه ها همه جا سخن از خدا و دعوت به توحيد است، آيا اين شرك است يا ايمان؟

در جاى ديگر اين زيارتنامه مى گوييم:

«مُسْتَشْفِعٌ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ;من به وسيله شما شفاعت در پيشگاه خداوند عز و جل را مى طلبم»، و اگر بر فرض ابهامى در بعضى تعبيرات زيارت ها باشد، با اين محكمات به طور كامل روشن مى شود.

* * *

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

 تقيّه چيست؟

تقيّه آن است كه انسان، عقيده دينى خود را در برابر مخالفان متعصّب و سرسخت كه ممكن است خطرى براى او بيافرينند، كتمان كند.

به عنوان مثال مسلمان موحّدى در چنگال گروهى بت پرست لجوج، گرفتار شده كه اگر اظهار توحيد و اسلام كند، خون او را مى ريزند يا صدمه مهمّ جانى، مالى و عِرضى به او مى رسانند، او عقيده باطنى خود را مكتوم مى دارد تا از گزند آنها در امان بماند.

يا يك مسلمان شيعى در بيابانى گرفتار يك فرد وهّابى تندرو مى شود كه ريختن خون مسلمان شيعه را مباح مى داند، در اين حالت براى حفظ جان و مال و ناموس خود، عقيده خود را از او مكتوم مى دارد.

هر عاقلى تصديق مى كند كه اين كار كاملا منطقى است و عقل بر آن حاكم است، چرا كه نبايد جان خود را فداى تعصّب متعصّبان كرد.

تقيّه در كتاب الله

قرآن مجيد در آيات متعدّدى تقيّه را در برابر كفّار و مخالفان مجاز شمرده است، به عنوان نمونه:

الف) در داستان مؤمن آل فرعون مى خوانيم:

«(وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ يَقُولَ رَبِّى اللهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ...); مرد با ايمانى از آل فرعون كه ايمان خود را (نسبت به آيين موسى) كتمان مى كرد گفت : آيا شما مى خواهيد كسى را كه مى گويد پروردگار من خداست، به قتل برسانيد در حالى كه معجزات و دلايل روشنى با خود دارد».(1)

و در ادامه مى گويد: «او را به حال خود رها كنيد، اگر دروغ مى گويد آثار دروغ دامان او را مى گيرد، و اگر راست بگويد ممكن است بعضى از عذاب هاى الهى را كه او نسبت به آن هشدار مى دهد، دامان شما را بگيرد».

به اين ترتيب مؤمن آل فرعون در عين تقيّه و «كتمان ايمان خود» نصايح لازم را به آن گروه متعصّب لجوج كه تصميم گرفته بودند خون پيامبر الهى موسى را بريزند، مى كند.

ب) در يك دستور صريح ديگر قرآنى مى خوانيم: «(لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِى شَىْء إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً...); مؤمنان نبايد كفّار را دوست خود

انتخاب كنند، هر كس چنين كند از خداوند، بيگانه است، مگر اين كه بخواهيد از آنها تقيّه كنيد».(۲)

اين آيه دوستى با دشمنان حق را به كلّى ممنوع كرده، جز در مواردى كه ترك دوستى، سبب اذيّت و آزار مسلمانى شود و به عنوان يك سپر دفاعى از دوستى با آنها به طور تقيّه استفاده شود.

ج) داستان عمّارياسر و پدر و مادرش را تمام مفسّران نقل كرده اند كه هر سه گرفتار چنگال مشركان عرب شدند و آنها را وادار به برائت از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) كردند، پدر و مادر عمّار خوددارى كرده و شهيد شدند، ولى عمّار از روى تقيّه مطابق ميل آنها سخن گفت و سپس گريه كنان به خدمت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) رسيد.

در اين هنگام آيه شريفه «(مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَوَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمَانِ...); كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند... عذاب سختى دارند، مگر آنها كه تحت فشار واقع شده اند...».(۳)

پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پدر و مادر عمّار را جزء شهدا شمرد و اشك از چشمان عمّار سترد و فرمود : چيزى بر تو نيست، اگر باز تو را مجبور كردند تو نيز همان كلمات را تكرار كن!

اتّفاق نظر همه مفسّران اسلام در مورد نزول آيه فوق درباره عمّار و پدر و مادرش و سخنانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از آن فرمود، نشان مى دهد كه مسأله تقيّه مورد قبول همه است. راستى شگفت انگيز است كه با اين سندهاى محكم قرآنى و كلمات مفسّران اهل سنّت، باز هم بر شيعه به خاطر قبول تقيّه خرده گيرى مى كنند؟

آرى نه عمّار منافق بود و نه مؤمن آل فرعون، بلكه از دستور الهى تقيّه بهره گرفتند.

 


 1. سوره غافر، آيه 28.

۲. سوره آل عمران، آيه 28.

۳. سوره نحل، آيه 106.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
ای که مهجوری عشاق روا می داری

                                 عاشقان را ز بر خویش جدا می داری

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

                                  به امیدی که درین ره به خدا می داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

                                به ازین دار نگاهش که مرا می داری

ساغر ما که حریفان دگر می نوشند

                              ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه تست

                             عرض خود می بری و زحمت ما می داری

تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم

                             از که می نالی و فریاد چرا می داری

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

                               سعی نابرده چه امید عطا می داری

حافظ شیرازی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

-- در کشور نروژ جزیره ای است به نام لوپا که در مدت ۲۴ ساعت خورشید از نظر ها پنهان نمی شود .

حال آن گروهی که کم هم نیستن که ادعا دارند رسول پاکان محمد مصطفی (ص) یک انسان باهوش یا یک شاعر خوب و یا یک پیشگو بوده است ٬ بهتر است در باره این مطلب که در قرآن مجید در سوره کهف آیه ۹۰ در ۱۴۲۹ سال قبل آمده است با این دیدگاه که نه تا آن زمان و نه بعد از آن زمان رسول الله هیچ گاه پا به آن سرزمین نگذاشته بود چگونه در مورد این جزیره در قرآن سخن آورده است !!!!!!!!!!!!!؟

 

تا اینکه «ذوالقرنین» به سرزمینی رسید

 و آنجا قومی را یافت که ما ٬ میان آنها

و خورشید ساتری قرار ندادیم .

(آیه ۹۰ سوره کهف)

 

ذوالقرنین یکی از انبیاء خدا بود که در کتب تاریخی آمده است که بعد از حضرت لوط به این درجه رسیده است و در قرآن گوشه ای از داستان او را خداوند گماشته(از آیه ۸۴تا ۹۴سوره کهف) و بعد از او خضر نبی که پسر خاله وی بود و از اولاد سام بن نوح بود به درجه نبوت رسید .

یا علی مددی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
  نبی پاکان رسول خوبان فرموده است :

چند دسته به بهشت وارد نمی شوند :

   ۱.بخیل

             ۲.حقه باز

                         ۳.خائن

                                  ۴.بد اخلاق

تنبیه الخواطر ص ۱۷۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
امیر المومنین در مورد عیبجویی می فرمایید :

هر که در عیب خویش نگرد ٬ به عیب دیگران نپردازد و هر که به داده خدا خشنود باشد ٬ بر آنچه از دست دهد اندوه نخورد . «حکمت ۴۲۳»

آنکه در عیب های مردم نگرد و آن را زشت شمرد ٬ سپس به همان تن دردهد ٬ چنین کسی به راستی احمق و نادان است .«نامه ۳۱»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید:

                        عبادت به روزه و نماز فروان نیست

٬ بلکه عبادت به زیاد اندیشیدن در

(آثار عظمت) پروردگار است.

 

تحف العقول ص۴۴۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

 Do not move your tongue to hasten it.

 It is we who will collect it into Quran.

 Once we recite it, you shall follow such a Quran.

Then it is we who will explain it.

 Indeed, you love this fleeting life.

 While disregarding the Hereafter.

 Some faces, on that day, will be happy.

 Looking at their Lord.

 Other faces will be, on that day, miserable.

 Expecting the worst.

 Indeed, when (the soul) reaches the throat.

 And it is ordered: "Let go!"

 He knows it is the end.

 Each leg will lay motionless next to the other leg.

 To your Lord, on that day, is the summoning.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

آ یا در کتب اهل تسنن هم مطالبی بر ظهور آقا امام زمان هست ؟

 

اگر چه عقیده به وجود آقا حجت بن حسن در بین شیعه امامیه ، موج بیشتری دارد و شاید روایات  وارده در این موضوع بالغ بر یک هزار حدیث باشد اما بعضی از پژوهندگان مسائل اسلامی تعداد روایاتی را که اهل تسنن در این زمینه وترد شده به دویست حدیث تخمین زده اند.

باری هرچند که خفقان عمومی در دوران بنی امیه و بنی عباس و دستهایی مقتدر و مرموز سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داد که اخبار مربوط به ولایت و امامت مورد مذاکره و ثبت و ضبط قرار گیرد ولی باز هم کتابهای اصلی اهل سنت از احادیث مربوط به حضرت مهدی «عج» خالی نیست ، که در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم :

- عبدالله بن مسعود گوید: پیامبر اکرم (ص) فرمود : «اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند متعال آن روز را آنقدر طولانی می گردانند تا مردی از امتم مبعوث شود نام او نام من است و زمین را پر از عدل می نماید.

 

-  از نبی نیکان آمده است که : مهدی ما پیشانی بلند و باریک بینی است . زمین را پر ز عدل و داد می کند چنان که ظلم و بیدادگری پر شده است هفت سال حکومت می کند.

 

- ابن عباس از رسول مرسلین محمد (صلوات علیه ) روایت می کند : مهدی طاووس اهل بهشت است.

 

                                                                 یاهو یا مرتضی علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
!!!

بزرگ و سید هر قومی

 

 همان خادم و خدمتگذار

 

 همان قوم هست.

«پس بیاید ما هم بزرگی و آقایی را درست یاد بگیریم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

ــ
مسئله «بازگشت ارواح پس از مرگ به بدنهاى ديگر» يكى از قديمى ترين مسائلى است كه در ميان بشر، در گذشته و امروز مورد بحث بوده است، و اين همان است كه در كتب فلسفى و كتابهاى عقائد و مذاهب از آن تعبير به «تناسخ» مى شود.
گرچه بعضى از مدافعان اين عقيده حاضر نيستند عنوان تناسخ را براى عقيده خود بپذيرند، ولى بايد توجّه داشت كه از نظر اصطلاحات علمى، همه دانشمندان بزرگ، تناسخ را چيزى جز «بازگشت ارواح به زندگى جديد، در بدن ديگر در همين جهان» نمى دانند، و اصرار اين افراد در انكار و حذف نام تناسخ از عقيده خود هيچ مأخذ علمى ندارد و با گفتار هيچ يك از فلاسفه و دانشمندان سازگار نيست; براى نمونه:

علاّمه حلّى در توضيح گفتار خواجه نصيرالدّين طوسى در كتاب «تجريد الاعتقاد» درباره تناسخ مى گويد:
تناسخ اين است كه روحى كه مبدأ شخصيّت و موجوديّت كسى است، به بدن ديگرى برود و اساس موجوديّت او را تشكيل دهد.
از سخنان شيخ الرّئيس ابوعلى سينا در كتاب اشارات در بحث تناسخ، و همچنين از سخنان خواجه نصيرالدّين طوسى در شرح  اشارات و از سخنان صدرالمتألّهين در اسفار نيز همين معنى استفاده مى شود.
از سخنان فيلسوف معروف ملاّعبدالرّزاق لاهيجى در كتاب گوهر مراد، و از سخنان حكيم مشهور ملاّ هادى سبزوارى در شرح منظومه نيز همين مطلب برمى آيد.
نويسنده معروف اسلامى فريد وجدى در دائرة المعارف قرن بيستم تحت عنوان تناسخ (جلد دهم، صفحه 172) مى نويسد:
تناسخ مذهب كسانى است كه معتقدند روح پس از جدائى از بدن به بدن حيوان يا انسان ديگرى مى رود تا خود را تكميل نموده، شايسته زندگى در ميان ارواح عالى در عالم قدس گردد.

اين نمونه اى از سخنان دانشمندان و فلاسفه بزرگ درباره معنى تناسخ مى باشد، و شايد حتّى يك مورد را هم نتوانيم پيدا كنيم كه دانشمندى تناسخ را غير از اين معنى كرده باشد.
منتها گاهى تناسخ را فقط به بازگشت روح در بدن انسان ديگر اطلاق مى كنند، و گاهى به معنى اعم از بازگشت به بدن حيوان يا انسان ديگر.
بعضى از فلاسفه نيز اين بحث را توسعه بيشتر داده، و چهار مرحله براى آن قائل شده اند. (دقّت كنيد).
1ـ «نسخ» يعنى روح به بدن انسان ديگرى باز گردد.
2ـ «مَسْخ» هرگاه در بدن حيوانى حلول كند.
3ـ «فَسْخ» هرگاه به گياهى تعلّق گيرد.
4ـ «رَسْخ» هرگاه به يكى از جمادات تعلّق پيدا كند!(1)
البتّه همانطور كه خواهيم ديد، دلايلى كه براى ابطال تناسخ و عدم امكان بازگشت روح به زندگى ديگر در اين جهان اقامه شده، همه اين مراحل را شامل مى گردد.

دانشمندان و مورّخان معتقدند كه زادگاه اصلى اين عقيده، «هند» و «چين» بوده است، و ريشه آن در اديان باستانى آنها وجود داشته و هم اكنون نيز موجود است; سپس از آنجا به ميان اقوام و ملل ديگر نفوذ نموده است و به گفته «شهرستانى» نويسنده «ملل و نحل» اين عقيده در غالب اقوام، كم و بيش رخنه كرده است.
احترامى كه هم اكنون هندوها براى حيوانات قائل هستند تا حدودى مربوط به همين عقيده است.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه بطور مسلّم در ميان فرق اسلامى هيچيك به تناسخ معتقد نيستند; زيرا همانطور كه خواهيم ديد، بازگشت روح به زندگى جديد در اين جهان با متون آيات قرآن مجيد ابداً سازگار نيست.
فقط دسته كوچكى به عنوان «تناسخيّه» در ميان فرق اسلامى ديده مى شوند كه در گذشته وجود داشته اند ولى امروز تنها نامى از آنها در كتب «ملل و نحل» باقى مانده است.
امّا عقيده مزبور امروز درميان محافل روحى اروپا طرفدارانى پيدا كرده كه با سماجت مخصوصى از آن دفاع مى كنند. عدّه اى هم چشم وگوش بسته درمحيط ما به دنبال آنها افتاده اند; بدون اين كه توجّه به لوازم فاسد اين عقيده داشته باشند.

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توجّه داشته باشيد در اينجا و در مورد گياهان تعبير به حلول نشده، بلكه تعبير شده به تعلّق و نوعى ارتباط، و فرق ميان اين دو روشن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 
 نهج البلاغه، خطبه 86:  «قرآن را برپا داشتند، امّا مفاهيم آن را تحريف نمودند».(1)

اين حديث و مانند آن نشان مى دهد كه الفاظ قرآن دست نخورده باقى مانده و تحريف در معانى آن واقع شده، كه گروهى مطابق ميل نفسانى و منافع شخصى خود، آيات آن را برخلاف واقع تفسير يا توجيه مى كنند.

و از اين جا نكته مهمّى روشن مى شود كه اگر در بعضى از روايات سخن ازتحريف به ميان آمده، منظور همان تحريف معنوى و تفسير به رأى است نه تحريف در عبارات والفاظ.

از سوى ديگر در بسيارى از روايات معتبرى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) به ما رسيده مى خوانيم: براى پى بردن به درستى يا نادرستى روايات، به خصوص هنگامى كه تضادّى در ميان روايات مشاهده مى كنيد، آنها را بر قرآن عرضه بداريد، آنچه موافق قرآن است صحيح است، به آن عمل كنيد و آنچه مخالف قرآن است رها سازيد: «اعرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللهِ فَرُدُّوهُ».(2) اين دليل روشنى بر عدم تحريف قرآن است، چون در غير اين صورت مقياس تشخيص حق از باطل نبود.

اضافه بر همه اين ها حديث معروف ثقلين كه در كتب اهل سنّت و شيعه به طور گسترده نقل شده است(۳)، مى گويد: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إِنّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتي أَهْلَ بَيْتي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا; من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار گذاشتم، كتاب خدا و عترتم كه اگر به آنها تمسّك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد».

اين حديث پرمعنا به خوبى نشان مى دهد كه قرآن مجيد و در كنار آن عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله)پناهگاه بسيار مطمئنّى براى هدايت مردم تا دامنه قيامت است.

اگر قرآن دستخوش تحريف شده بود، چگونه مى توانست پناهگاهى مطمئن باشد و مردم را از هرگونه گمراهى رهايى بخشد.(۴)

 


1. كافى، جلد 8، صفحه 53.
2. وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 80 .
۳. بحارالانوار، جلد 36، صفحه 331 .
۴. براى توضيح بيشتر به جلد دوّم كتاب ما «انوارالاصول» مراجعه فرماييد.
                               
                               شیعه پاسخ می دهد«آیت الله مکارم شیرازی»
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

Imam Ali (a.s.) in his poems writing to Moavieh regarding Ghadir tradition says

و اوجب لي ولايته عليكم

رسول الله يوم غدير خم

God’s Prophet (s.a.w.a.) enjoined my guardianship for you on the day of Ghadir Khom. (1

Who can interpret the tradition and explain for us what the God’s Prophet (s.a.w.a.) meant by, ولايت, on the Ghadir day, better than Imam? Does this interpretation show not that as all present in the Ghadir event believe, it does not imply anything save social leadership and  headship

 

-----------

The Late Allameh Amini, in vol. 2 of Alghadir, p. 25-30, has narrated this poems with other couplets from 11 of Shiite and 26 of Sunnite scholars.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

ـ آیت الله شیخ جواد کربلایی  می گوید:


« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. »

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  | 

- پيمان برادرى

گروهى از صحابه معروف پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين حديث را از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند:

«آخى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) بين اصحابه فاخى بين ابى بكر و عمر، و فلان و فلان، فجاء على (رضى اللّه عنه) فقال آخيتَ بين اصحابك و لم تواخ بينى و بين احد؟! فقال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)انت اخى فى الدّنيا و الآخرة; پيامبر(صلى الله عليه وآله) ميان اصحابش پيمان اخوت برقرار ساخت از جمله ميان ابوبكر و عمر و فلان فرد و فلان فرد (هر كس را با هر كسى متناسب بود) در اين حال، على(عليه السلام) خدمت حضرت آمد و عرض كرد ميان همه پيمان برادرى بستى ولى ميان من و احدى پيمان برقرار ننمودى!

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود تو در دنيا و آخرت برادر منى»

همين مضمون با تعبيرات مشابه در 49 مورد ديگر آمده است. احاديثى كه عموماً در منابع اهل سنّت است!(۱)

آيا پيمان برادرى على با پيامبر(صلى الله عليه وآله) دليل بر افضليت و برترى او بر همه امّت نيست؟ و آيا با وجود فرد برتر مى توان به سراغ غير برتر رفت؟

....................................

۱-. علاّمه امينى تمام اين پنجاه حديث و مدارك و منابع آن را به طور دقيق در جلد سوّم الغدير آورده است

 

                                                                       کتاب حدیث غدیر ـ آیت الله مکارم شیرازی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط حمید رزاقی /h.Razaghi  |